کتاب بیگانه

معرفی کتاب بیگانه اثر آلبر کامو

بیگانه نام رمانی به قلم آلبر کامو ، نویسنده ی فرانسوی است که در سال 1942 منتشر شده است. این رمان از نظر بسیاری نمونه ای از فلسفه اگزیستانسیالیستی و پوچ انگاری به حساب می آید. بیگانه در سال 1957 جایزه نوبل ادبیات را از آن خود می کند. در ادامه به بررسی این شاهکار ادبیِ قرن بیستم خواهیم پرداخت پس تا انتهای این مقاله همراه یومن باشید.

بررسی کتاب بیگانه

امروز مادرم مرد. رمان کامو با این جمله سه کلمه ای عجیب آغاز می شود و در همان ابتدا به ما خاطر نشان می کند که با یک رمان عادی روبه رو نیستیم. در آغاز کتاب خبری از مقدمه چینی و تعریف و معرفی نیست در همان جمله نخست با روایت خشک و بی تفاوتی از مرگ مادر شخصیت اصلیِ داستان از زبان خودش هستیم و در اصل تمامی داستان نیز از نگاه اول شخص برای ما روایت می شود ، به طور کلی رمان کامو به دو بخش اصلی تقسیم می شود.

بیگانه ی آلبر کامو رمانی کوتاه است که در آن نه خبری از رنگ لعاب های فراوان است و نه راهکار و پند های فراوان ، ما تنها شاهد داستانی ساده اما در عین حال تاثیر گذار و دارای حرف ها و فلسفه مخصوص به خود هستیم ، جملات کوتاه و خشک کامو از زبان شخصیت اصلی و همچنین قلم شیوا و فلسفه داستانی او دست به دست هم داده تا این رمان را به کتابی ادبی تبدیل کند که از خواندن آن پشیمان نخواهید شد.

فلسفه اگزیستانسیالیسم و ابسوردیسم در کتاب بیگانه مقوله ای است که در حوصله این متن نمیگنجد و در صورت علاقه و یا برای آشنایی بیشتر میتوانید به مقالات موجود در این حوزه مراجعه کرده و یا حتی مقاله ی معروف خود کامو با نام «افسانه سیزیف» را مطالعه کنید که به طور کاملتری به این موضوع پرداخته است.

مطالب زیر داستانِ رمان را لو میدهد ،در صورتی که هنوز کتاب را مطالعه نکرده اید توصیه می شود نخست آن را مطالعه کرده و سپس این بخش های بعدی بخوانید.

 

همچنین بخوانید:

معرفی و بررسی کتاب «مردی به نام اوه»

 

داستانِ کامو شامل دو بخش اصلی است

بخش اول داستان از تلگراف شدن خبر مرگ مادر شخصیت اصلی داستان یعنی مرسو آغاز میشود ، او در برابر این خبر تنها کمی آذرده است البته نه به علت مرگ مادرش بلکه به دلیل اینکه او باید برود و از رئیسش مرخصی بگیرد ، بلیت اتوبوس تهیه کند و با آن مسافت طولانی ای را طی کند تا جنازه مادرش را در خانه سالمندانی که او در آنجا زندگی میکرده نگاه کند و در آن گرمای طاقت فرسا به مراسم خاکسپاری مادرش مشغول شود.  این بخش با کشتن مرد عربی توسط مرسو به پایان میرسد.

در ابتدا با هیچ جزئیاتی از داستان و شخصیت های آن روبه رو نیستیم اما رفته رفته کمی جزئیات بیشتری از راوی به ما منتقل میشود ، ما با ماری آشنا میشویم او که زنی زیبا در محل کار مرسو بوده رابطه ای عاشقانه با او دارد و وقتی از مرسو میپرسد که آیا میخواهد با او ازدواج کند و دوستش دارد او میگوید که برایش فرقی نمیکند اما قطعا او را دوست ندارد!. ریموند یکی دیگر از شخصیت های داستان و در واقع همسایه مرسو است که با او دوست میشود ، او که معشوقه اش را مورد ضرب شتم قرار داده باعث روبه رو شدن با مردان عرب است. سالامانو نیز یکی از شخصیت های بخش اول داستان است که البته بجز آنکه او پیرمردی است که مرتب سگ خود را کتک میزند و در آخر او را از دست می دهد چیزی از او نمی دانیم.

بخش دوم کتاب پس از به قتل رساندن مرد عرب و در واقع بعد از دستگیر شدن او توسط پلیس و محاکمه او در دادگاه آغاز میشود ، در این بخش ما شاهد محاکمه شدن مرسو به علت قتل و شاید حتی به دلیل بی تفاوتی او در زندگی و خاکسپاری مادرش هستیم ، در این قسمت نیز با شخصیت اصلی ، کش مکش ها و فلسفه کامو بیشتر آشنا میشویم و همچنین نقاط اوج داستانی ای مانند صجبت های قضات و وکیل و گفتو گو مرسو و کشیش را شاهد میشویم.

 

همچنین بخوانید:

پر فروش ترین کتاب های جهان

 

مرسو، یک بیگانه

شخصیت بنیادین داستان فردی فرانسوی-الجزایری به نام مرسو است که هیچ شباهتی به مردمان جامعه ، هنجار ها و الگوهای آنها ندارد و در میان مردمان جامعه کاملا بیگانه است. او برای دنیا ارزشی نمی بیند و نسبت به تمامی اتفاقات زندگی بی تفاوت است و به گونه ای او عاری از احساسات بوده.، به طوری که او، نه تنها مادر خود را در یک نوانخانه گذاشته و به علت دوری مسیر به او سر نمی زند بلکه حتی از مرگ او نیز ذره ای متاثر و ناراحت نبوده و فردای به خاک سپاری با زنی به شنا می رود و فیلم کمدی تماشا می کند.،

یک مرد عرب را به علت گرمای هوا به قتل می رساند و آرزو میکند که عده زیادی در روز محاکمه او به پای چوبه دار بیایند. در حقیقت مرسو از آن دست شخصیت هایی است که به سادگی نمی توان با آنها خو گرفت و درکشان کرد، ما از همان ابتدا در تلاشی بی هوده برای قضاوت کردن شخیت اصلی داستان را با اداب و رسوم و پارامتر های خودمان هستیم و هر لحظه امیدوار هستیم که تمامی ناراحتی ها و نگرانی هایمان کم کم روشن شده و توضیح داده شوند اما این اتفاق هرگز رخ نخواهد داد ، همانطور که ژان پل سارتر در این باره می نویسد:

بیگانه کتابی نیست که چیزی را روشن کند. فقط بیان می کند و همچنین این کتابی نیست که استدلال کند، آقای کامو فقط پیشنهاد میکند و هرگز برای توجیه آنچه از لحاظ اصول ،توجیه نشدنی است خود را به دردسر نمی افکند.

بیگانگی مرسو با جامعه باعث می شود که مرتب مورد قضاوت های بی هوده و پوچ افراد واقع شود به طوری که تماشاچیان دادگاه با نگاهشان مجی از کینه و نفرت را به او منتقل میکنند و یا هیئت قضات که به طور مکرر متاثر نبودن او را در مسائل مختلف به ویژه در زمان فوت مادرش را به میان می کشند تا جایی وکیلش اظهار می کند:

آیا این مرد متهم به این است که مادرش را به خاک سپرده یا متهم به اینکه انسانی را کشته ؟

در آخر اضافه کنم که با فردی بیگانه طرف هستیم ، شخصیتی متفاوت و در حین حال بسیار ساده که نه خوب و نه بد ، نه قهرمان است و نه ضد قهرمان و نه اخلاقی است و نه ضد اخلاق ، اما با وجود تمامی این ها ،او بی الایش است و ساده ، بدون کینه و قضاوت و بسیار صادق و رک و همه اینها باعث شده مرسو در ذهن مخاطب ماندگار باشد.

 

همچنین بخوانید:

کتاب الکترونیک چیست؟ مزایا و معایب کتاب الکترونیک

 

آلبر کامو کیست؟

آلبر کامو نویسنده ، فیلسوف و روزنامه نگار صاحب نام فرانسوی، و یکی از برجسته ترین نویسندگان قزن بیستم است. وی در سال 1957 موفق به دریافت جایزه ادبیات شد. آلبر کامو پس از رادیرد گیپلینگ جوان ترین دریافت کننده ی این جایزه به حساب می آید. با وجود اینکه کامو از متفکران مکتب اگزیستانسیالیت شناخته می شود اما او همواره این نظر را رد کرده و در مصاحبه ای که در سال 1945 با او صورت میگیرد هرگونه همراهی با مکاتب ایدئولوژیک را مورد تکذیب قرار داده و اظهار می کند که:

نه،من اگزیستانسیالیست نیستم. هم سارتر و هم من همیشه متعجب بوده‌ایم که چرا نام ما را کنار هم می‌گذارند.

آلبر کامو

آلبر کامو نویسنده کتاب بیگانه

آلبر کامو در نوامر سال 1913 در دهکده ی کوچکی در الجزایر متولد می شود ، پدر او برزگی فقیر و مادرش خدمتکاری اسپانیایی بود و او برادری با نام لوسین نیز داشت. در سال 1914 پدر او برای جنگ جهانی اول اعزام می شود و مادرش تامین زندگی آن دو را عهده دار می شود به این ترتیب کودکی آلبر در فقر سپری می شود. او به دلیل فقر مجبور میشود پس از دبستان کارگری پیشه کند اما معلم وی استعداد او را کشف میکند و به این ترتیب او  در آزمون کمک هزینه بگیران شرکت کرده، و قبول میشود و با هزینه دولت به دبیرستان می رود.(در آن زمان تحصیلات متوسطه در الجزایر مختص به ثروتمندان بوده است) به همین جهت کامو در روزها مشغول دنیای علم و اندیشه می شود و در شب در کنار فقرا گام بر میدارد. او بعدها اظهار می کند که :

آزادی را من در آثار مارکس نیاموختم، بلکه خودم آن را در دل فقر شناختم.

کامو در سال 1960 در سن 47 سالگی بر اثر صانحه تصادف درگذشت. در جیب او یک بلیت قطار پیدا میشود و مشخص میشود در ابتدا قرار بوده با قطار سفر کند اما در آخر پشیمان شده و همراهی یکی از دوستانش برای سفر با اتوموبیل را می پذیرد. او در آن هنگام مشغول کار بر روی کتاب جدیدش به نام «آدم اول» بوده که با فوت شدنش ناتمام می ماند. او در این باره این کتاب به دوستش می نویسد:

همهٔ تعهداتم را برای سال ۱۹۶۰ لغو کرده‌ام. این سال، سال رمانم خواهد بود. وقت زیادی می‌برد؛ اما به پایانش خواهم برد.

شرح کامل زندگینامه و  پداختن به تمامی کارنامه هنری آلبر کامو در این مقاله نمیگنجد و خود نیاز به مقاله ای مفصل و جداگونه دارد. اما سعی کردیم به صورت مختصر به زندگینامه او بپردازیم تا بیشتر با او آشنا شوید و در ادامه نیز به معرفی عناوین بسنده خواهیم کرد. آثار کامو شامل موارد ذیل میشود:

رمان ها:

  • بیگانه
  • طاعون
  • سقوط
  • مرگ خوش
  • آدم کامل

نمایشنامه ها:

  • کالیگولا
  • سوء تفاهم
  • حکومت نظامی
  • دادگستران
  • صالحان

غیر داستانی:

  • خطاب به عشق
  • پشت و رو
  • افسانه سیزینف
  • انسان طاقی
  • متافیزیک مسیحی
  • وقایع نامه الجزایر

 

همچنین بخوانید:

نقد و بررسی کتاب «بیشعوری»

 

بهترین ترجمه کتاب بیگانه

ترجمه های بسیاری از این کتاب صورت گرفته که اولین و مشهور ترین آن ترجمه ی «علی اصغر خبر زاده» و «جلال ال احمد» است که نخستین بار در سال 1328 توسط کانون معرفت منتشر شده است. برای بار دیگر نشر نگاه در سال 1382 این ترجمه را به چاپ میرساند. از نظر بعضی این ترجمه روان و شیوا و از نظر عده ی دیگر ترجمه ای است که به هیچ عنوان نمی توان با آن ارتباط گرفت ، به هر جهت با توجه به زمانی که از انتشار آن میگذرد بدیهی است که نثر آن کمی غیر امروزی و خسته کننده باشد.

بهترین ترجمه کتاب بیگانه

بهترین ترجمه کتاب بیگانه

از دیگر ترجمه های مشهور این کتاب میتوان به ترجمه لیلی گلستان از نشر مرکز اشاره کرد که در سال 1386 منتشر شده است این ترجمه شامل توضیجات و مقدمه حجیم و سنگین در ابتدای کتاب و فرمی نسبتا سخت می باشد. خانم گلستان تا انجا که توانسته قلم کامو را بی عیب و نقص به زبان فارسی برگردانده است. ترجمه او نیز طرفداران بسیار و البته مخالفانی دارد.

ترجمه خشایار دیهیمی نیز از ترجمه های خوب این کتاب به شمار می رود که در سال 1388 منتشر شده است و  دارای نثر روان و شفاف است. از دیگر ترجمه های این کتاب میتوان به پرویز شهدی از نشر مجید ، امیر جلال دین اعلم از نشر نیلوفر ، امیر لاهوتی از نشر جامی ، بهاره جواهری از نشر نگاهستان و محمد رضا پاسایار از نشر هرمس اشاره کرد.

هر کدام از این ترجمه ها دارای خصلتی خاص هستند و تا حدودی اینکه کدام ترجمه بیشتر به دل مخاطب مینشیند امری سلیقه ای است.

 

«خرسند خواهیم شد اگر نظرات خودتان در مورد این کتاب را با ما به اشتراک بگزارید»

تصویر شاخص عقاید یک دلقک

معرفی کتاب عقاید یک دلقک

«عقاید یک دلقک» نام رمانی به قلم نویسنده آلمانی ، «هاینریش بُل» است که روایتگر زندگی دلقکی به نام هانس شنیر از زبان خودش می باشد. این کتاب موفق به دریافت جایزه بزرگ «نوبل ادبیات» در سال 1972 و جایزه «گئورگ بوخنر» در سال 1967 شد. عقاید یک دلقک بی شک یکی از ماندگار ترین آثار ادبیات آلمان، و یکی از رمان های تاثیر گذار در قرن بیستم به حساب می آید.

عقاید یک دلقک

داستان از آنجا آغاز میگردد که زانوی هانس در میان اجرایی در شهر بوخوم صدمه میبیند و مردی با نام کاسترت که اجرا را سفارش داده و در واقع مدیر اوست، نه تنها دسمزدی کمتر از مقدار تعیین شده به او پرداخت میکند بلکه نقد تندی بر علیه او و اجرای ضعیفش در بوخوم مینویسد و با اینکار موحب رسوایی هنری و کنسل شدن برنامه های آینده هانس میشود.

در واقع سرتاسر داستان رمان در چند ساعتی که هانس شنیر از بوخوم به زادگاهش بن بر میگردد اتفاق می افتد، اوکه دچار ضربه روحی و عاطفی شده و با تنهایی و فقر دست و پنجه نرم می کند تمامی خاطرات مهم زندگی اش را به یاد می آورد و به صورت غیر خطی روایت می کند ، خاطراتی که باعث می شود هرچه بیشتر با هانس و شخصیت او آشنا شویم و این مسئله را درک کنیم که چگونه او به اینجا رسیده است.

روایتی تلخ از عقاید یک دلقک

هانس شنیر دلقکی است که به واسطه عقاید متفاوتش به ویژه در زمینه مذهب از هر جهت ترد شده است. دیگر نه خانواده اش آنرا قبول دارند ، نه افراد جامعه و نه حتی ماری، معشوقه ی کاتولیک هانس که آنرا ترک می کند و با فردی کاتولیک به نام تسوپفنر ازدواج میکند.

ترک شدن هانس توسط ماری ضربه ای مهلک به هانس وارد کرده است و او را به مرز درماندگی رسانده است، هر زمان که هانس ، ماری را در کنار تسوپنفر تصور میکند و به این مسئله فکر میکند که ماری کار هایی که با او تجربه کرده بود را با تسوپنفر نیز انجام میدهد به او احساس عصبانیت دست می دهد و باعث می شود بیماری افسردگی و مالیخولیایی که او دچارش شده بود، شدت بگیرد. درد دوری ماری به قدری روی هانس اثر گذاشته که وقتی چهره خودش را در آینه مشاهده می کند ، احساس میکند با فردی غریبه روبه رو شده و نمیتواند خودش را تشخیص دهد.

هاینریش بل آلمان را به باد انتقاد می کشاند

عقاید یک دلقک نمایانگر جامعه آلمان تحت تاثیر هیتلر و سالهای پس از جنگ است، هاینریش بل در رمانش از زوایای مختلف به مسائل با اهمیت جامعه، من جمله مسائل مذهبی و سیاسی، تعارضات میان کاتولیک ها و پروتستان ها ، تاثیرات عمیق جنگ بر مردم آلمان و مسائل بسیار دیگر می پردازد و آنها را مورد نقد قرار میدهد.

هاینریش بل نقش کلیسای کاتولیک رم و تاثیر آن بر روی اروپا را نیز نشان میدهد او همچنین نشان میدهد که چگونه کلیسا روابط بین کاتولیک ها و پروتستان ها را محدود ساخته و جامعه آلمان را به گروه های مذهبی متفاوت دسته بندی کرده است. اما شخصیت بنیادین رمانِ بل یعنی هانس در هیچ یک از گروه های کاتولیک و یا پروتستان جا نمی گیرد و خود را یک لامذهب میداند، لامذهبی که خویشاوندانی از هر دو گروه دارد و بر خلاف میل باطنی در مراسمات آنها شرکت می کند. اما با وجود اجراهای موفقی که در هنر دلفکی دارد کارش مورد تایید گروه های مذهبی نیست.

با انتشار کتاب در سال 1963 به علت نگاه و نقد منفی بل به کلیسای کاتولیک بجث و جدل های بسیاری میان مطبوعات شکل گرفت و دیدگاه آزاداندیش هاینریش بل در مسائل اجتماعی و مذهبی خشم محافظه کاران آلمانی را بر انگیخت.

شخصیت عمیق هانس شنیر

بل با قلمش شخصیت ماندگاری خلق میکند که انقدر عمیق باشد که مخاطب بتواند آن را بپذیرد و با او هم دردی کند، هانس شنیر که دلقکی اهل شهر بن است محوریت اصلی داستان است. او به همراه خواهر و برادرش در خانواده ای ثروتمند به دنیا می آید که سهامدار بسیاری از شرکت های آلمانی هستند اما به علت خوی بخیلانه ی خانواده اش هیچوقت نمی تواند بهره ای از این ثروت عاید شود.

مادرش در واپسین روزهای جنگ خانه و باغ آنها را برای تمرین نظامی در اختیار ارتش نازی میگذارد و همچنین او رئیس کمیته ی «نزدیک ساختن نژاد ها» نیز هست. خواهر او، هنریته در روزهای پایانی جنگ در نیروی ضد هوایی ثبت نام می کند و پس از مدتی خبر فوت او به گوش خانواده شنیر میرسد ، در طول داستان خاطره از بین رفتن هنریته بارها در ذهن هانس تکرار میشود و قلب او را به درد می آورد. اما برادر کوچکتر او به نام لئو که فردی مطیع و تودار است حال کشیش کلیسای کاتولیک شده است.

با وجود اینکه هانس فردی موفق در کار خود است، مورد قبول گروه های سیاسی و حتی خانواده خود نیست ، او که نه کاتولیک ها را قبول دارد و نه پروتستان ها و خود را یک لامذهب می نامد همیشه در نقد رفتار ها و عقاید آشنایان خود است. اما شاد بودن هانس از وقتی ماری از او جدا شده است به اتمام رسیده ، زندگی او دیگر بدون ماری معنا ندارد و دوری او هانس را ضعیف و بیمار کرده است. آنطور که اشاره می شود تنها دو چیز درد هانس را کاهش می دهد ، مشروب و ماری که البته مشروب تنها یک تسکین دهنده موقت است و آنطور که او می گوید:

دلقکی که به مشروب روی بیاورد، زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می‌کند.

در طول کتاب گفته می شود که چطور او به فردی افسرده با بیماری های روانی تبدیل شده است و حال با زانویی ورم کرده یک جا نشسته و نمیتواند تا 6 ماه اجرایی داشته باشد و باید در فقر و تنهایی خود سر کند. با این حال شخصیت هانس به خودش وفادر است و عقایدش را به پول نمی فروشد.

 

همچنین بخوانید:

معرفی کتاب قلعه حیوانات اثر جورج ارول

 

عقاید یک دلقک; فوق العاده و یا کسل کننده ؟

در واقع ما در این کتاب با رمانی هیجان انگیز که هر لحظه مخاطب را میخکوب کند و تپش قلبمان را بالا ببرد رو به رو نیستیم، عقاید یک دلقک از آن دست کتاب هایی است که باید با حوصله به مطالعه آن بپردازید و پاراگراف به پاراگراف آنرا مزه مزه کنید ، با آن انس بگیرید و از خواندن آن لذت ببرید ، در این کتاب نه خبری از اتفاقات معجزه آسا و ماورایی است و نه لحظات نفس گیر ،ما با رمانی روبه رو هستیم که به زیبایی و سادگی زندگی و خاطرات دلقکی را برای ما نشان می دهد که می توانیم از آن نکات و درس های زیادی یاد بگیریم.

درست است که بل در این کتاب به نقد جامعه آلمان در آن زمان می پردازد و بر مسائل سیاسی و مذهبی ای مانند اختلافات کاتولیک و پروتستان ها متمرکز می شود  و همین مسئله باعث می شود بعضی از مخاطبین ایرانی ارتباطی با آن نگیرند، اما بل به چیزی فراتر از یک جامعه اشاره می کند ، و مسلما نباید یک آلمان باشید تا با این کتاب انس بگیرید.

هاینریش بل

هاینریش بل

هاینریش بل نویسنده عقاید یک دلقک

هاینریش تئودور بُل (Heinrich Theodor Böll) نویسنده ی برجسته آلمانی برنده جایزه نوبل است که در بیشتر آثار او به جنگ و مسائل پس از آن پرداخته می شود.

هاینریش بل در سال 1917 در شهر کلن بدنیا آمده و پس اخذ دیپلم در 21 سالگی در یک کتابفروشی شروع به کار کرد اما پس از یک سال ، همزمان با شروع جنگ جهانی به خدمت سربازی فراخوانده شد و تا سال 1945 در جبهه جنگ به سر برد. او پس از جنگ، در رشته ادبیات و زبان آلمانی شروع به تحصیل کرد و در سال 1947 اولین داستان خود را به چاپ رساند. بل با انتشار داستان «قطار به موقع رسید» در سال 1949 به شهرت رسید.

هاینریش بل در سال 1971 ریاست انجمن قلم آلمان را عهده دار شد و همچنین تا سال 1974 ریاست انجمن بین المللی قلم را پذیرفت، بل در سال 1972 جایزه ادبی نوبل را از آن خود کرد.

وی در ژوئیه 1985 از دنیا رفت و در نزدیکی زادگاه خود به خاک سپرده شد.

[منبع این بخش]

بهترین ترجمه عقاید یک دلقک

این کتاب اولین بار در ایران پیش از انقلاب و در سال 1349 توسط «شریف لنکرانی» ترجمه شده و سهامی کتاب های جیبی آنرا منتشر کرده است. پس از انقلاب، ترجمه ی شریف لنکرانی توسط انتشارات دیگر از جمله انتشارات امیر کبیر منتشر شد.شایان ذکر است که پس از انقلاب برخی از قسمت های کتاب با  مختصری سانسور و یا تصرف ترجمه مواجه شده اند.  از دیگر ترجمه های کتاب عقاید یک دلقک می توان به ترجمه «محمد اسماعیل‌زاده» از نشر چشمه اشاره کرد.

 

خرسند خواهیم شد اگر نظرات خودتان در مورد این کتاب را با ما به اشتراک بگزارید.

کتاب بیشعوری

نقد بررسی کتاب بیشعوری

کتاب بیشعوری «Asshole No More» با عنوان دوم «راهنمای عملی شناخت و درمانِ خطرناکترین بیماری تاریخ بشریت» نوشته خاویر کرمنت ، کتابی پیرامون پدیده ی «بیشعوری» است که به گفته نویسنده یک بد اخلاقی یا سوء رفتار نیست بلکه یک بیماری و نوعی اعتیاد است. این کتاب در سال 1990 منتشر شد.

خاویر کرمنت با لحنی آمیخته با طنز تمرکز ویژه ای بر روی بیشعوری دارد به طوری که در طول کتاب به کرات این کلمه را میشنویم و فصل های مختلف کتاب نیز پیرامون بیشعورها ، انواع آنها ، زندگی با آنها و … اشاره میکند.

در ادامه به نقد و بررسی کوتاهی از کتاب ، فهرست مطالب آن و بهترین ترجمه آن میپردازیم پس تا انتها همراه ما باشید.

نقد و بررسی کتاب بیشعوری

بیشعوری از آن دست کتاب هایی است که به سرعت نامش در ایران بر سر زبان ها افتاد و همین موضوع باعث شد حتی اگر خیلی هم اهل کتابخوانی نباشید، حداقل یکبار اسم آن به گوشتان خورده باشد. کتابی آمیخته با لحن طنز نویسنده و البته عاری از حتی یک رفرنس یا آزمایش معتبر علمی و روانشناسی

خاویر کرمنت کتابش را با این سخن آغاز میکند که بیشعوری یک بیماری است که اکثریت جامعه به آن مبتلا هستند و ما با یک مشخصه ی بد شخصیتی رو به رو نیستیم ، اطرافش پر از بیشعور ها بوده است، قبل از این خودش نیز یک بیشعور بوده و حال میخواهد با نگارش این کتاب کمک شایانی به جامعه و بیشعور ها بکند. انطور که قسمتی از کتاب میخوانیم:

هر آدمی، چه پولدار و چه بی‌پول، چه زن و چه مرد، چه پیر و چه جوان ممکن است به بی‌شعوری مبتلا شود. نه باهوش بودن و نه کودن بودن، هیچ‌کدام مانع از ابتلا به این عارضه نمی‌شوند. به عبارت دیگر، بی‌شعوری مرضی است که می‌تواند هر کسی را در هر زمانی، بدون هیچ هشداری، آلوده کند.

و یا در بند های پایانی کتاب :

واقعیت تلخ آن است که بوی گند بیشعوری از سراسر دنیای ما به مشام میرسد و اگر برای زدودن آن کاری نکنیم، به فاجعه خواهد انجامید. فاجعه آن وقتی است که دیگر این بو را احساس نکنیم به این دلیل که شامه مان به آن عادت کرده است.

اما مسئله ای که از همان ابتدا کمی مخاطب را خسته میکند ، همین کلمه ، یعنی «بیشعوری» است. نویسنده آنقدر در همان ابتدا و فصل اول کتاب خواننده را با این کلمه خفه میکند که حتی مخاطب میلی به ادامه کتاب پیدا نمی کند.

مطالبی که بارها در کتاب تکرار میشود و گاها حتی همدیگر را نقض میکنند و همه اینها باعث می شود که در کنار معروفیت از مقبولیت این اثر کاسته شود و میل مخاطب به خواندن آن از بین برود. در عین حال شاید این نکته یک مزیت نیز به شمار بیاید ، نگاه نویسنده از هر نظر به این معضل و توضیح زیاد در هر مبحث شاید به فهم مخاطب کمک شایانی کند.

اما مسلما این کتاب میتواند مفید واقع شود ، در واقع به شخصه به ندرت کتابی مطالعه کردم که بعد از خواندن از آن پشیمان باشم یا آنرا مخرب بدانم ، بلکه از بعضی کتب تنها باید محتوای مفید آنرا استخراج کرد و یک پله به شخصیت خود کمک کرد. پس قطعا بیشعوری نیز یک کتاب مفید است ، به ما کمک میکند که اگر عادات بدی داریم آنها را پیدا کنیم ، عادات و رفتاری که شاید مارا شبیه به یک خودخواه یا حتی بیشعور کند و آن ها را حل کنیم و این طبعا به نفع خود ما است.

خاویر کرمنت بعد از فروش مناسبی که از این کتاب به دست می آورد سه کتاب دیگر نیز در پیرامون این موضوع مینویسد که این نکته کمی به تجاری بودن کتاب دامن میزند.

فهرست کتاب بیشعوری

او بخش اول کتاب را با این عنوان اصلی شروع میکند:

چه کسی بی‌شعور است و چرا یک نفر باید بخواهد بی‌شعور باشد؟

و در فصل اول و دوم به روایتی از زندگی چند شخص میپردازد و در مورد بیشعوری آنها صحبت می کند.

فصل سوم، چهارم و پنجم به ترتیب دارای این عناوین هستند:

  • تعریف بی شعوری
  • ماهیت بیشعوری
  • شدت بیشعوری

 

و به این ترتیب بخش اول کتاب به پایان می رسد و کتاب وارد بخش دوم با عنوان «انواع بیشعوری» میشود، از تیتر مشخص است که در این بخش در مورد چه چیزی صحبت میشود، کرمنت بیشعوری را به چندین نوع تقسیم کرده و آنها را در گروه های زیر دسته بندی می کند:

  • بیشعور اجتماعی بیشعور تجاری بیشعور مدنی بیشعور مقدس مآب بیشعور عرفان باز بیشعور دیوان سالار بیشعور بیچاره بیشعور شاکی

در بخش سوم نویسنده، بیشعوری را در سطح جامعه مورد بررسی قرار میدهد و عنوان میکند که این بیماری به سرعت منتقل میشود و همه را گریبان گیر خود میکند. فصل های این بخش شامل عناوین ذیل میباشد:

  • تجارت به مثابه ی بیشعور
  • دولت به مثابه ی بیشعور
  • دین به مثابه ی بیشعور
  • بیشعوری رسانه ای؛ یک اپیدمی واقعی

 

نویسنده کتاب بیشعوری اینطور می گوید که همه ما ممکن است در زندگی خود با بیشعور ها مواجه شویم ، اما باید چطور و چگونه رفتار کنیم؟، بخش چهارم کتاب با این عنوان شروع میشود: «زندگی با بیشعور ها» و زیر فصل های این بخش نیز شامل این موارد هستند:

  • کار با بیشعورها
  • دوستی با بیشعورها
  • ازدواج با بیشعور
  • بیشعورِ مادرزاد
  • فرزندانِ والدینِ بیشعور

 

و اما کتاب با سه فصل مراحل درمان ، ابزار درمان و سخن آخر به پایان میرسد.

بهترین ترجمه کتاب بیشعوری

کتاب بیشعوری اولین بار در ایران توسط محمد فرجامی در سال 1386 ترجمه شد اما موفق به دریافت مجوز چاپ کتاب نشد و همین علت سبب شد، فرجامی کتاب را به صورت رایگان در وبسایت خود آپلود کند تا دوستاران این کتاب بتوانند از آن استفاده کنند. اما سر انجام بعد از گذشت 7 سال کتاب در سال 1393 توسط انتشارات تیسا به چاپ رسید و به سرعت نیز به فروش خوبی دست پیدا کرد و بر سر زبان ها افتاد. بعد از معروفیت کتاب در ایران مترجمان دیگری به ترجمه این کتاب روی آوردند و این کتاب توسط انتشارات و مترجمان مختلفی به چاپ رسید.

جمع بندی و سخن آخر

در این مقاله از یومن به یکی از معروف ترین کتاب ها در ایران با نام «بیشعوری» پرداختیم و به طور اجمالی آنرا مورد بررسی قرار دادیم، فهرست مطالب آنرا مرور کردیم و بهترین ترجمه آنرا نیز معرفی کردیم. بیشعوری کتابی با لحن طنز آمیز است که به گفته نویسنده به خطرناک ترین بیماری بشریت می پردازد و همه جوره آنرا زیر ذره بین قرار میدهد. اما همینطور که پیش تر به آن اشاره شد ، در این کتاب از منابع و رفرنس های معتبری استفاده نشده و اطلاعات صرفا کلامِ خود نویسنده است. با وجود تمام ایراداتی که به کتاب گرفتیم ، کتاب بیشعوری نیز مانند بسیاری از کتب دیگر میتواند برای ما مفید واقع شود و با کشف رفتار های غلط ما و اصلاح آنها به رشد و پیشرفت ما کمک کند.

خرسند خواهیم شد اگر نظرات خودتون رو در مورد این کتاب و مقاله در بخش کامنت با ما به اشتراک بگذارید.

مردی به نام اوه

بررسی کتاب مردی به نام اوه

مردی به نام اوه نام رمانی سوئدی به قلم فردریک بکمن است که در سال 2012 منتشر شد و به سرعت به پرفروش ترین رمان سال سوئد و نیویورک تایمز بدل شد به طوری که 600 هزار جلد از کتاب فقط در سال نخست در سوئد به فروش رفت.

قلم شیوا ، داستانی روان و شخصیت خاص و جذاب کارکتر اصلی داستان یعنی اوه باعث شد رمان به سرعت خود را در دل مخاطبان جا کند و اولین کتاب بکمن به فروش و محبوبیت خوبی دست پیدا کند و به 30 زبان دنیا ترجمه شود.

معرفی کتاب مردی به نام اوه

رمان حول محور یک مرد با نام اوه می گردد ، پیر مرد 59 ساله ای با خصوصیات اخلاقی خاص که در نگاه اول فردی عبوس ، خسیس و بد اخلاق به نظر می آید که از تکنولوژی تنفر دارد و تعهد خاصی نسبت به ماشین های سوئدی به ویژه ساب دارد. اما در اصل شخصیت فوق العاده ای پشت کارکتر اوه پنهان است. شخصیتی که دیگر کمتر در جوامع دیده می شوند.

کارکتر اوه انقدر عمیق است که مخاطب به سرعت به او علاقه مند میشود و او را درک میکند ، طوری که انگار واقعا این پیر مرد را میشناسد، البته در رمان مردی به نام اوه با یک داستان خطی روبه رو نیستیم و فردریک بکمن کودکی ، نوجوانی ، درد ها و خوشی های اوه را به ما نشان میدهد از عشقش سونیا میگوید که زندگی اوه فقط با او معنا میشود و همه اینها از اوه یک شخصیت ابدی در ذهن ما میسازد.

بکمن توانسته به خوبی مخاطب را درگیر داستان خود کند، داستانی که بسیاری از اوقات روایتگر روزمرگی و روتین یک زندگی است اما همین موضوع نه تنها از جذابیت داستان کم نکرده بلکه کتاب بکمن را بسیار خاص و جذاب کرده، مردی به نام اوه گاهی شما را به خنده و قهقه میاندازد و گاهی شما را تا مرز بغض و گریه می کشاند و این خود یک کهن مثبت برای این کتاب است.

خلاصه کتاب مردی به نام اوه

پیش تر اشاره کردیم که بکمن برای عمق دادن به کارکتر اوه یک داستان خطی به ما نمایش نمی دهد. پس ما را به کودکی او میبرد و با پدرش آشنا میکند ، سختی هایی که اوه در دوران کودکی و نوجوانی اش تحمل میکند و اینکه چگونه پایه و اساس این شخصیت شکل میگیرد را برای ما نمایان می کند.

ما را با سونیا آشنا می کند اینکه چطور زندگیِ اوه به یک باره با آمدن آن زن زیر رو می شود و عشقی که رنگ را در زندگی او پخش میکند ، رنگی که بعد از رفتن او نیز میرود، آنطور که در کتاب اشاره میشود:

اگر کسی ازش می‌پرسید زندگی اش چگونه است، پاسخ می ‌داد تا قبل از اینکه زنش پا به زندگی اش بگذارد، اصلاً زندگی نمی ‌کرده و از وقتی تنهایش گذاشت هم دیگر زندگی نمی کند.

بعد از فوت سونیا اوه دیگر حرف نمیزند و بی روح میشود ، البته بی شک اوه از اول هم کم صحبت و درونگرا و سرد بوده اما این بار به شدت متفاوت است.

و این سکوت تا زمانی ادامه پیدا میکند که سر و کله یک زن ایرانی به نام پروانه و شوهرش پاتریک پیدا میشود و با یدک کش به صندوق پست اوه میزنند ، از زمان آمدن پروانه به داستان ،زندگی اوه تکانی اساسی به خود می دهد و شاید وجود یک کارکتر ایرانی خیلی هم در علاقه ایرانی ها به کتاب «مردی به نام اوه» بی تاثیر نباشد.

روند داستان ادامه پیدا می کند و با جابه جایی در زمان های مختلف زندگی اوه ، مارا با او همراه می کند و در آخر با فصل های پایانی زیبا، کتاب به پایان می رسد. پایان بندی ای که در بخش بعدی به صورت مفصل تری به آن خواهیم پرداخت.

مردی به نام اوه از آن دست کتاب هایی است که بعد از تمام شدن آن نیز شما را درگیر خود میکند و خود را به عنوان یک کتاب خوب در ذهن شما ماندگار میکند.

پایان بندی کتاب مردی به نام اوه

اگر هنوز کتاب را تمام نکرده اید توصیه میکنم این بخش را نخوانید.

در فصل های پایانی کتاب ما شاهد تغییر در روند داستان هستیم، شاید حتی شاهد تغییر نامیدی به روشنایی ، در بخش های پایانی «مردی به نام اوه»، اوه به پروانه رانندگی را می آموزد، به مرصاد جای خواب میدهد و آنرا در خانه اش نگه میدارد، با کمک همسایگان مانع از بردن آنیتا به آسایشگاه می شود ، بلاخره به لنا اجازه میدهد که با او مصاحبه کند، جیمی ازدواج می کند،

اوه برای تولد فرزند پروانه یک آی پد میخرد و آنها برایش نقاشی می کشند و او را «بابابزرگ» صدا میزنند، اوه راهی بیمارستان میشود ولی جان سالم به در میبرد و این یکی از بخش هایی است که به خوبی، مهر و علاقه پروانه و اوه بهم  دیگر را نمایان میکند ، و پس از آن اوه وسایل سونیا را از خانه جمع میکند که نشانه پذیرش مرگ وی است و اوه بلاخره یک موبایل میخرد و از دختر پروانه طرز کار آنرا یاد میگیرد و این نیز یک نشانه مثبت در شخصیت اوه است که تغییر جامعه و تکنولوژی را تا حدودی پذیرفته است. اوه دیگر دست از خودکشی میکشد و به زندگی اش ادامه می دهد.

و اما در پایان روزی پروانه بلند می شود و به خانه اوه نگاه میکند، برف های جلو خانه او پارو نشده اند، سریع به خانه اوه میرود، و اوه از دنیا رفته است.

پس از مرگ، اوه همه چیز را به پروانه سپرده است از او خواسته که مراسم بزرگی برای او نگیرند و فقط او را کنار سونیا دفن کنند، خانه و پول زیادی را برای بچه های پروانه و جیمی گذاشته و باقی اموالش برای پروانه است.

همه اینها باعث میشود دلمان برای اوه تنگ شود حتی بدون که او را دیده باشیم یا حتی او وجود داشته باشد و این قطعا یک کهن مثبت برای رمان فردریک بکمن است.

بهترین ترجمه کتاب مردی به نام اوه

ترجمه آقای «حسین تهرانی» از نشر چشمه و ترجمه خانم «فرناز تیمورازف» از نشر نون از ترجمه های روان و شیوای کتاب مردی به نام اوه هستند که به خوبی از پس منتقل کردن حس کتاب بر آمده اند. البته باید اضافه کنم که ترجمه های بیشتری از این کتاب وجود دارد اما متاسفانه فرصت بررسی همه آنها پیش نیامد.

فردریک بکمن کیست

«فردریک بکمن» نویسنده و وبلاگ نویس سوئدی ، زاده ی ژوئن 1981 است که با همسر ایرانی خود به نام «ندا شفتی» و دو فرزندش در سوئد زندگی میکند. اولین کتاب وی با نام «مردی به نام اوه» در سال 2012 منتشر شد و توانست فروش و محبوبیت بزرگی را برای او به ارمغان بیاورد.

فردریک بکمن

فردریک بکمن

تمامی کتاب های بکمن شامل موارد ذیل است:

  • مردی به نام اوه
  • تمام آنچه پسر کوچولویم باید دربارهٔ دنیا بداند
  • مادربزرگ سلام رساند و گفت متاسف است
  • بریت ماری اینجا بود
  • شهر خرس
  • و هر روز صبح راه خانه دورتر و دورتر می‌شود
  • ما در برابر شما
  • و من دوستت دارم
  • مردم مشوش

منبع این بخش : ویکی پدیا

جمع بندی و سخن آخر

کتاب «مردی به نام اوه » به قلم نویسنده سوئدی ، فردریک بکمن ، انقدری زیبا است که بگویم امکان ندارد از خواندنش پشیمان بشوید و قطعا در طول داستان با کارکتر اصلی داستان یعنی اوه انس میگیرد و او را درک خواهید کرد. در این مقاله از یومن به معرفی کتاب و داستان آن پرداختیم و به صورت مستقل پایان بندی کتاب را مرور کردیم. بهترین ترجمه مردی به نام اوه را معرفی کردیم و کمی با نویسنده آن آشنا شدیم.

بسیار خرسند میشویم اگر نظرات خودتان را در بخش کامنت با ما به اشتراک بگزارید.

کتاب تختخوابت را مرتب کن

معرفی کتاب تختخوابت را مرتب کن

کتاب «تختخوابت را مرتب کن» به انگلیسی «Make your bed» نام کتابی به قلم دریا سالار ویلیام اچ. مک ریون است که در سال 2017 در آمریکا انتشار یافت. این کتاب توانست حزو پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز در آن سال باشد.

تختخوابت را مرتب کن شامل ده درس کوتاه است که توسط این بازنشته نیروی دریایی آمریکا تعریف می شود. ده درسی کوچکی که به گفته نویسنده می تواند زندگی شما و حتی جهان را تغییر دهد.

درس ها و خلاصه کتاب تختخوابت را مرتب کن

همانطور که بیان شد، ویلیام اچ. مک ریون بزرگترین درس ها و خاطرات زندگی خودش در 37 سال خدمت در یگان ویژه نیروی دریایی را به طور خلاصه در این کتاب بیان کرده است و همین نکته واقعی بودن را به کتاب اعطا کرده است. در ادامه نگاهی به فصل های کتاب می اندازیم.

فصل یک : کار امروز  را به فردا مگذار

اگر می خواهی جهان را تغییر دهی از تختخوابت شروع کن

هیچ چیز نمی تواند جایگزین قدرت و آرامش ایمان یک فرد شود . اما گاهی یک عمل بسیار ساده ای مثل مرتب کردن تختخوابتان می تواند نیروی انگیزشی لازم برای شروع بهتر روز را در شما ایجاد کند و  پایان خوش و پر حاصلی را برایتان فراهم کند.

فصل دو : تو به تنهایی از عهده اش برنمی آیی

کسی رو پیدا کن تا برای پارو زدن بهت کمک کنه

لازم است که همه ما گروهی از افراد خوب و درست را برای رسیدن به مقصد زندگی در کنار خود داشته باشیم . شما به تنهایی از پس پارو زدن بر نمیایید  کسی را پیدا کنید تا زندگی خود را با آن تقسیم کنید. تا آنجا که می توانید دوست پیدا کنید و هرگز فراموش نکنید که موفقیت شما در گرو دیگران است.

فصل سه : تنها چیزی که مهمه وسعت قلب شماست

دیگران رو با توجه به وسعت قلبشون بسنج

تامی نوریس آخرین تفنگداری بود که به خاطر جنگ ویتنام مدال افتخار گرفته این مرد لاغر با مویی کوتاه ناوبان یکم تامی نوریس بود ، او در جنگ ویتنام چند شب به خطوط دشمن نفوذ کرد تا دو خلبان سقوط کرده را نجات دهد.

افسران ارشد می گفتند که تامی خیلی قد کوتاه و بسیار لاغر است و قدرت لازم برای انجام تمرینات را ندارد. اما او به تمامی آنها ثابت کرد که اشتباه می کنند و بار دیگر نشان داد که اندازه قد و تجهیزات مهم نیست، بلکه وسعت قلب و میزان همت اهمیت دارد.

فصل چهار : زندگی عادلانه نیست- به مسیرت ادامه بده!

کلوچه شکری نباش و به حرکت رو به جلو ادامه بده.

گاهی اوقات مهم نیست که شما چقدر تلاش می کنید ، چه مقدار خوب هستید، زیرا همچنان به عنوان یک کلوچه شکری به انتهای داستان می رسید. شکایت نکنید. این مسئله را به بخت بد خود ربط ندهید. بایستید، به آینده نگاه کنید و به جلو پیش بروید!

فصل پنج : شکست باعث قوی تر شدن شما میشه.

اگه میخوای دنیارو تغییر بدی از سیرک نترس

مک ربون در کتاب تختخوابت را مرتب کن می گوید : پی بردم که شکست های قبلی باعث قدرتمندی من شده اند و به من آموختند که هیچ کسی از خطا مصون نیست. رهبران واقعی باید از شکست هایشان درس بگیرند، از درس ها برای انگیزه دهی به دیگران استفاده کنند و از تلاش و گرفتن تصمیمات مشکل نترسند.

فصل شش : باید جسارت زیادی داشته باشی

با موانع شاخ به شاخ شو

زندگی یک جدال است و همواره زمینه های شکست وجود دارد ولی کسانی که با ترس از شکست ، سختی یا دردسر زندگی میکنند، هرگز به ظرفیت های واقعی خود دست نمی یابند.بدون غلبه بر محدودیت ها، بدون سر خوردن با سر به سمت موانع، بدون نشان دادن جسارت زیاد ، هرگز نمی فهمید که واقعا چه چیزی در زندگیان امکان پذیر است.

فصل هفت : در برابر زورگو ها بایست

در برابر کوسه ها کوتاه نیا

زورگو ها مثل کوسه ها هستند که ترس را در آب بو می کشند، آنها ضفیف بودن قربانیشان را بررسی می کنند، اگر شجاعت روبه رو شدن با این وضعیت را نداشته باشید به شما حمله می کنند. در زندگی برای رسیدن به اهدافتان باید انسان شجاعی باشید. در همه ما شجاعت وجود دارد، اگر عمق وجودتان را بکاوید، انبوهی از شجاعت را خواهید یافت.

فصل هشت : در موقعیت درست قرار بگیرید

بهترین خودت در تاریک ترین لحظات باش

در برهه ای از زندگی ، همگی با تاریکی روبه رو میشویم، این موقع چیزی روحیه شما را خورد می کند و به تفکر در مورد زندگی وا می دارد، در آن لحظه تاریک و سرد، به درون خود رجوع کنید و بهترین خود باشید.

فصل نه : به دیگران امید بدهید

وقتی تا خرخره در گل فرو رفتی آواز بخوان.

امید قدرتمند ترین نیرو در گیتی ست . با امید می توانیم ملت ها را به سوی تعالی سوق دهیم. با امید می توانیم تسلای خاطر دردکشیده ها باشیم. با امید می توان درد ضایعات تحمل ناپذیر را آسان ساخت . گاهی اوقات تنها به یک نفر برای تغییر نیاز است.

فصل ده : هرگز تسلیم نشو

هیچ وقت هیچ وقت زنگ رو به صدا در نیار.

از میان درس هایی که در دوره آموزشی یگان ویژه یاد گرفتم این مهمترین بود : «هرگز تسلیم نشو». این جمله چندان پیچیده بنظر نمی رسد. اما زندگی همواره شما را در موقیت هایی قرار می دهد که تصور می شود اجتناب از آنها راحتر از دنبال کردنشان است. جایی که انقدر مسائل روی هم انباشته شده اند که در ظاهر کناره گیری امری منطقی بنظر می رسد. من در دوران حرفه ای خودم همواره از زنان و مردانی که تن به تسلیم ندادند الهام گرفتم، افرادی که برای تاسف خوردن زاده نشده بودند.

ویلیام مک ریون کیست؟

ویلیام مک ریون نویسنده تختخوابت را مرتب کن

ویلیام مک ریون نویسنده تختخوابت را مرتب کن

ویلیام هری مک ریون ، نویسنده کتاب «تختخوابت را مرتب کن» ، دریاسالار چهار ستاره نیروی دریایی آمریکا است که اوت 2014 ، بعد از 37 سال خدمت بازنشست شد. او از سال 2011  تا 2014 به عنوان نهمین فرمانده ستاد عملیات ویژه آمریکا خدمت کرد. و از سال 2015 تا 2018 ریاست سامانه دانشگاه تگزاس را بر عهده داشت. مک ریون در سال 1977 فارغ التحصیل رشته روزنامه نگاری از دانشگاه تگزاس شد.

جمع بندی و سخن آخر

«تختخوابت را مرتب کن» نام کتابی کوتاه نوشته ویلیام مک ریون است که شامل ده فصل است، در هر فصل آن یک عمل و درس کوتاه همراه با خاطرات این دریاسالار آمده است که به گفته او این درس ها میتواند زندگی شما و حتی دنیا را تغییر دهد.

در این مقاله از یومن نگاهی به فصل ها و خلاصه کتاب تختخواب را مرتب کن انداختیم و به طور مختصر نویسنده آنرا معرفی کردیم ، در آخر باید اضافه کنم خواندن این کتاب به همگی افراد توصیه میشود و میتواند آغاز کننده تغیراتی در زندگی شما باشد.

باعث افتخار است اگر نظرات خودتون رو در مورد این کتاب و مقاله یومن ، در بخش کامنت با ما به اشتراک بگزارید. 

بیمار خاموش

معرفی کتاب بیمار خاموش

بیمار خاموش (The Silent Patient) رمانی به سبک تریلر- روانشناسی نوشته الکس مایکلیدیس است که در سال 2019 نوشته شد و به سرعت جزو پرفروش ترین کتاب های سال شد. در هفته اول به صدر پرفروش ترین های بخش داستانی نیویورک تایمز رفت و دومین کتاب لیست داستان های آمازون در سال 2019 شد. و جایزه گودریدز چویس بهترین داستان مرموز-تریلر سال را برد.

بیمار خاموش از آن دست رمان ها است که خواننده  را هر لحظه بیشتر به خواندن ادامه رمان ترغیب می کند و کششی فوق العاده دارد. بیمار خاموش بر خلاف اکثریت رمان های حال نه تنها باعث خستگی و کاهش میل خواندن از خواننده نمیشود بلکه هر چه پیش میرویم بر جذابیت آن افزوده میشود.

داستان بیمار خاموش

داستان کتاب بیمار خاموش در مورد نقاشی به نام آلیشیا برانسون است که یک شب به طرز عجیبی شوهرش گابریل را با طناب به صندلی می بندد و چندین گلوله به او شلیک میکند. وقتی ماموران وارد خانه میشوند آلیشیا را میبینند که بهت زده بالای جنازه ایستاده و قصد داشته با چاقو خودکشی کند. اما داستان از این هم عجیب تر است . آلیشیا برانسون دیگر حتی یک کلمه هم به زبان نمی آورد و کاملا ساکت و خاموش می شود.

اما چرا؟ چرا آلیشیا برانسون بعد از این واقعه یک کلمه هم حرف نزد ؟ حتی در دادگاه، تئو فیبر روان درمانگری است که میخواهد این مسئله را در ذهنش حل کند. اینکه چرا باید یک زن شوهرش را اینگونه به قتل برساند و بعد سکوت کند.

سه خط داستانی در کتاب دنبال می شود :

1_تئو که مانند یک کاراگاه دربه در به دنبال حل این اتفاق است و روایتگر اصلی داستان است.

2_دفترچه خاطرات آلیشیا برانسون که در آن اتفاقات هر روز زندگی اش را ثبت میکرده

 3_داستان رابطه تئو و کتی (همسر تئو) که بعدا به دو خط داستانی دیگر اضافه می شود.

 رفته رفته سرنخ های بیشتری به ما داده میشود، چه از طرف جست و جو و تلاش های تئو و چه از طرف خاطرات آلیشیا و البته سوالات بیشتری هم بوجود می آید که همه اینها  عطش خواننده را برای فهمیدن ماجرا افزایش میدهد و رمان نیز شما را ناراضی نمی کند بلکه با بخش های پایانی میخکوب کننده ای به پایان میرسد.

درباره نویسنده کتاب بیمار خاموش

الکس مایکلیدیس

الکس مایکلیدیس ،نویسنده کتاب بیمار خاموش

الکس مایکلیدیس فیلمنامه نویس و نویسنده بریتانیایی-قبرسی است که بعد از نوشتن فیلنامه های متعدد ، شروع به نوشتن اولین رمانش ، بیمار خاموش کرد. که همین کتاب پرفروش باعث شد اسمش به عنوان نویسنده بر زبان ها بیفتد.

مایکلیدیس در سال 1977 در قبرس به دنیا آمد، پدرش یونانی و مادرش انگلیسی است، وی در رشته ادبیات در دانشگاه کمبریج تحصیل کرده است.

او درباره نوشتن اولین رمان خود گفته است:

به عنوان یک فیلمنامه نویس خیلی ناامید بودم. مدام می دیدم که فیلمنامه در فرایند تولید فیلم، آسیب می دید و همین حس کلافگی باعث شد بنشینم و نهایتاً یک رمان بنویسم.

بهترین ترجمه بیمار خاموش

بیمار خاموش در سال 98 توسط نشر «سنگ» و به ترجمه «مریم حسین نژاد» به چاپ رسید که فروش خوبی را برای این نشر رقم زد، این ترجمه متن روان و گیرایی دارد. از ترجمه های دیگر این کتاب در ایران نیز می توان به ترجمه «مهرآیین اخوت» از نشر «هیرمند» ، «ساناز جهان بیگلری» از نشر البرز و «حمید رضا بلوچ» از نشر «دانشیار» اشاره کرد.

جمع بندی و کلام آخر

در این نوشته از یومن به معرفی کتاب بیمار خاموش نوشته الکس مایکلیدیس پرداختیم و داستان کلی و بهترین ترجمه آنرا معرفی کردیم . رمانی تریلر روانشناسی با داستان مرموز و نکات ریز روانشاسی که کشش فوق العاده دارد و رفته رفته مخاطب را بیشتر به خود جذب میکند. کتاب توانست موفقیت بزرگی در فروش بدست بیاورد و با متن روان و پایانه میخکوب کننده اش خواننده را راضی نگه دارد. خواندن این کتاب را به تمامی علاقه مندان به کتاب و رمان خصوصا رمان های معمایی، تریلر و روانشناسی توصیه می کنم.

در آخر باید اضافه کنم، خیلی خوشحال خواهیم  شد اگر این کتاب را خوانده اید، تجربیات و نظراتتون رو با ما به اشتراک بگزارید.

تصویر شاخص هنر ظریف بی خیالی

معرفی کتاب هنر ظریف بی خیالی

«هنر ظریف بی خیالی» نام کتابی به قلم مارک منسن است که در سال 2016 انتشار یافته است. این کتاب توانست به سرعت به محبوبیت و فروشی بالا دست پیدا کند. به طوری که این کتاب که دومین کتاب منسن است توانست در سال اول انتشار به سه میلیون نسخه فروش برسد و جزو کتب پر فروش سال به حساب بی آید.

قلم نویسنده «هنر ظریف بی خیالی» بسیار شیوا و روان است و همین نکته باعث می شود که حین خواندن به خستگی و سر رفتن حوصله دچار نشوید.

اما مهم ترین نکته ای که کتاب می خواهد به ما گوشزد کند این است که تمرکز و زمان خودمان را از روی دغدغه های بیهوده برداشته و بر روی مسائل اصلی سرمایه گزاری کنیم. در اصل پیام کتاب به هیچ وجه این نیست که ما در تمام مسائل بی خیال باشیم و اهمیتی به هیچ چیز ندهیم بلکه مفهوم این است که به موضوعات مهم اهمیت دهیم و موضوعات حاشیه را کنار بگذاریم.

هنر ظریف بی خیالی به ما چه می آموزد؟

این کتاب علاوه بر عنوانش درس های زیادی به ما می آموزد و می تواند کمک زیادی به زندگی هر فرد داشته باشد. بیایید مروری بر 10 نکته مهم از این نکات داشته باشیم.

1_خوشحالی از حل مشکلات بدست می آید

یکی از درس هایی که هنر ظریف بی خیالی به ما می گوید این است که خوشحالی چیزی پایدار نیست که بعد از رسیدن به آن بگوییم ما حال یک فرد خوشحالیم ، بلکه خوشحالی حالتی است که بعد از حل یک مشکل به ما دست می دهد .

و از طرفی مشکلات هم به صورت کامل حل نمی شوند فقط به صورتی دیگر در میایند.

پس اگر از مشکلات فرار کنید و یا فکر کنید مشکل ندارید و یا اینکه مشکلی دارید که هیجگاه حل نمی شود در حال آزار به خود هستید. نکته حل کردن مشکلات است ، نه اینکه اصلا مشکلی نداشته باشیم.

2_کشمکشتان را انتخاب کنید

در بخشی از کتاب عنوان می شود که اگر از هر کسی بپرسند «از زندگی جه می خواهی» جواب مشخصی میدهد که موفق و پولدار و شاد و … باشم. اما سوال درست این است که «چه رنجی در زندگیت می خواهی» یا بخاطر چه چیزی در زندگی حاضری رنج بکشی؟

به طور مثال همه دوست دارن اندامی عالی داشته باشند، اما آیا همه حاظرند ساعت ها ورزش و سختی بکشند و یا غذا مورد علاقه خود را نخورند؟.

یا همه دوست دارند کار آفرینی موفق شوند اما آیا حاضرند ساعت ها کار و بی خوابی ریسک پذیری و شکست و … را با تمام وجود حس کنند؟

پس باید فرایند را دوست داشت نه نتیجه را.  کوه نوردی را دوست داشت نه نوک قله را.  کشمکش را نه پاداش. و باید دانست که نابرده رنج گنج میسر نمی شود.

3_شما خاص نیستید

یکی از مواردی که مارک منسن در هنر ظریف بی خیالی به آن می پردازد حق به حانبی ای است که در همه جا گریبان گیر افراد شده. او می گوید این فکر که همه باید در همه رشته ها خاص و استثنایی باشند یک حرف نشدنی و خطرناک است.

ما در اکثر موارد معمولی هستیم ولی با تلاش فراوان می توانیم بسیار بهتر باشیم ولی اگر قبول کنیم که ما خاص و بهترین هستیم هیچگاه پیشرفتی نمیکنیم . افراد شگفت انگیز می شوند چون میدانند که آنقدرها هم عالی نیستند و برای ارتقا خود زحمت می کشند که این دقیقا متضاد حق به جانبی است.

4_ارزش های خوب

لذت در زندگی نیاز است اما همه چیز نیست و اگر لذت ارزش ما باشد زندگی بسیار خطرناک میشود. مثلا یک معتاد را در نظر بگیرید که برای لذت زندگی اش را خراب کرده، فردی را در نظر بگیرید که با خوردن بیش از حد فست فود چطور سلامت خود را نابود کرد. سلامتی مارا بیشتر خوشحال می کند تا خوردن غذای نا سالم، راه اندازی یک کسب و کار مارا خوشحال تر میکند تا خرید یک کامپیوتر و مثال های بسیار مانند این

این مسئله در برابر پول و چیز های دیگر نیز صادق است. این تلاش و زحمت و سختی است که مارا به خوشحالی واقعی و بلند مدت میرسانند و نه لذت های زودگذر. این چیزی است که هنر ظریف بی خیالی به ما می آموزد.

5_انتخاب

از مهم ترین درس هایی که هنر ظریف بی خیالی به ما میدهد، این نکته مهم است که ما همیشه مسئولیت صددرصدی کارها و اتفاقات زندگی خود را بر عهده داریم.و نه عوامل و افراد خارجی.

ما همیشه اداره کننده ی چیز هایی نیستیم که برایمان رخ می دهد ، اما همیشه دست خودمان است، که چیز هایی را که برایمان رخ میدهند، چطور تفسیر کنیم و به آن پاسخ دهیم. ما همیشه مسئول تجربیات خودمان هستیم ، شاید اتفاق افتادن فلان چیز دست خودمان نباشد اما صددرصد نحوه برخورد ما با این اتفاق دست خودمان است.

پس پذیرفتن مسئولیت اشتباهاتمان است که خاستگاه بهبود واقعی در زندگی است و سر زنش کردن دیگران یعنی صدمه به خود.

6_ما همواره در همه چیز اشتباه می کنیم

بشر همواره در حال پیشرفت است و به اشتباهات گذشته خود پی میبرد مثلا در گذشته ما فکر می کردیم که خورشید به دور زمین می گردد. از این مثال ها بسیار زیاد است . همانطور که ما حالا به اشتباهات گذشته خود پی می بریم. در آینده نیز به اشتباهات حال حاضر پی میبریم.

رشد فرایندی تکرار شونده و بی پایان است و وقتی ما چیز جدیدی یاد میگیریم از اشتباه به درست نمی رسیم ، از اشتباه به کمی کمتر اشتباه می رویم ، و بار دیگر به کمی کمتر اشتباه و همینگونه در فرایند نزدیک شدن به کمال و حقیقت قدم میگذاریم بدون اینکه هرگز به حقیقت و کمال برسیم.

یقین دشمن پیشرفت است. همانطور که ما به مردم 500 سال قبل میخندیم مردم آینده نیز به ما میخندند و مردم بعد آنها به آنها و همینطور به آخر. ما به جای اینکه دنبال یقین باشیم باید به دنبال پیدا کردن اشتباه و بهبود آنها باشیم.

7_شکست راه پیروزی است

هر شکست یک درس بزرگ است و ترس و دوری از شکست همان دوری از موفقیت است. کودکی را در نظر بگیرید که می خواهد راه رفتن را یاد بگیرد در ابتدا او بارها زمین میخورد تا بلاخره راه رفتن را یاد میگیرد، در زندگی هم همینطور است اگر از اول فکر کنید که اگر بخواهم راه برم احتمالا به زمین میخورم قطعا هیچگاه راه رفتن را یاد نخواهید گرفت .

رنج هایمان اغلب مارا قوی تر ، انعطاف پذیرتر و عاقل تر می کند. پس باید ترس را کنار بگذارید چون تنها اینگونه است که به چیزی که میخواهید میرسید، اگر به بدنتان فشار وارد نشود هیچگاه عضله نمی سازید ، فشار روانی هم هیمنگونه است. گاهی اوقات از چیزی ترس داریم که اصلا اینگونه نیست فقط باید به سمتش بروید و انجامش دهید.

8_اصل کاری بکنید

منسن در هنر ظریف بی خیالی از معلم ریاضی اش یاد میکند که همیشه میگفته است: وقتی به مشکل خوردید همانجا نشینید و فکر کنید، بلکه کاری بکنید حتی اگه نمی دونید چیکار می کنید، همین باعث میشه ایده های جدید و درست در ذهنتون ظاهر بشه. اگر برای شروع هر کاری فقط به سراغ انجام دادنش از جایی بکنید انگیزه خودش پدیده می آید و نیروی محرک شما خواهد شد.

اگر همواره خود را وادار کنید که کاری بکنید حتی اگر این کار ابتدایی ترین کار ممکن هم باشد خیلی سریع باعث می شود که کار های بزرگتر هم بسیار ساده بنظر برسند.

اگر این اصل را رعایت کنید،شکست بی اهمیت است چراکه وقتی معیار موفقیت صرفا عمل باشد ، و وقتی محرک به جای پیش نیاز، پاداش تلقی شود ، خودمان را به جلو حرکت داده ایم.

9_اهمیت نه گفتن

مارک منسن بار دیگر در کتابش از فرهنگ جامعه ایراد میگیرد او می گوید که به ما یاد داده اند که تا حد ممکن پذیرا و تصدیقگر باشیم و به همه چیز و همه کس بله بگویید اما ما باید خیلی چیز هارا نپذیریم .

اگر اولویتی نداشته باشیم و هیج چیز مطلوب تر از چیز دیگر نباشد در این صورت زندگی ما پوچ است. چون هیچ ارزش و اصولی برای زندگی نداریم و زندگی ای بدون هدف داریم.

ما باید خودمان را محدود به چیزی کنیم و آن موقع است که به سطح دیگری از معنا میرسیم . شما وقتی یک رابطه جدی را شروع میکنید باید به عیاشی ها و بعضی لذت های خود نه بگویید.

ما وقتی چیزی را ارزش کنیم باید هر چیزی که آن نیست را رد کنیم. این  عدم پذیرش بخش ضروری از حفظ هویت و ارزش های ما است و از این راه می توان روابط و زندگی هایمان را بهتر و سالم تر کنیم.

10_روابط و عشق سالم

در هنر ظریف بی خیالی نویسنده، عشق های دراماتیک و پر غلظت سینمایی را نقد می کند و در ادامه می گوید که من اصلا مخلاف عشق نیستم اما دو نوع رابطه و عشق داریم ،  «سالم و ناسالم»

فرق روابط سالم و ناسالم در دو چیز خلاصه می شود. اول اینکه هردو  چقدر در رابطه مسئولیت پذیر باشند. دو میزان آمادگی دونفر از نپذیرفتن شریکشان و پذیرفته نشدن توسط او.

هرجا رابطه ناسالم باشد احساس مسئولیت پذیری ضعیفی در دو طرف وجود دارد ،ناتوانی در نه گفتن و نه شنیدن وجود دارد. و هر جا رابطه سالم و عاشقانه باشد مرزبندی مشخصی برای ارزش ها و مسئولیت های هر فرد برای خودش وجود دارد.

در یک رابطه ناسالم فرد توقع دارد که دیگران مسئولیت مشکلاتشان را بپذیرند، یا مسئولیت زیادی از مشکلات دیگران بر عهده میگیرند. در این نوع رابطه هر فرد تلاش می کند مسئولیت دیگری را حل کند تا رابطه خوبی داشته باشند در حالی که برای پیشرفت هر کس باید مشکلات خودش را حل کند.

آشنایی با نویسنده «هنر ظریف بی خیالی»

مارک منسن (mark manson) نویسنده و وبلاگ نویس آمریکایی زاده مارس 1984 است. که کتاب های «هنر ظریف بی خیالی» ، «اوضاع خیلی خراب است» و «شاد بودن کافی نیست» از آثار وی هستند.

مارک منسن

مارک منسن نویسنده هنر ظریف بی خیالی

منسن برای تحصیل به بوستون رفت و در سال 2007 فارغ التحصیل رشته علوم مالی شد. وی وبلاگش را در سال 2009 ایجاد کرد و از آن پس به صورت تمام وقت به وبلاگ نویسی مشغول شد.

لینک وبلاگ مارک منسن

بهترین ترجمه هنر ظریف بی خیالی

این کتاب در ایران توسط انتشرات مختلف ترجمه و به چاپ رسید. وقتی در حال بررسی این ترجمه ها بودم با بعضی ترجمه ها برخورد کردم که واقعا افتضاح بودند و خواننده را سردرگم و خسته می کردند . پس تصمیم گرفتم ترجمه های خوب این کتاب را معرفی کنم که نزدیک ترین حالت به متن اصلی باشد.

از ترجمه های خوب ، روان و نزدیک به نسخه اصلی این کتاب میتوان به ترجمه ارشاد نیکخواه با نام «هنر رندانه به تخم گرفتن»

(ترجمه ارشاد نیکخواه را میتوان بهترین ترجمه این کتاب دانست ولی به دلیل تیغ سانسور موجود در کشور این ترجمه مجوز ارشاد را ندارد و به صورت زیر زمینی چاپ شده است.)

ترجمه رشید جعفر پور با نام «هنر ظریف بی خیالی»

 و ترجمه میلاد بشیری از نشر میلکان با نام «هنر ظریف رهایی از دغدغه» اشاره کرد.

جمع بندی و سخن آخر

در این مقاله از وبسایت یومن به معرفی کتاب هنر ظریف بی خیالی به قلم مارک منسن پرداختیم . کتابی که با حجم کمش درس های بزرگی برای بهتر زندگی کردن به ما می آموزد. سعی کردیم نکات و قسمت های مهم آن را جدا کنیم و به صورت خلاصه درس های آن را مرور کنیم. باید اضافه کنم که کتاب بسیار شیوا و روان است و به همه افراد توصیه می شود حداقل یکبار آنرا مطالعه کنند.

در آخر باید اضافه کنم، بسیار خرسند خواهیم شد اگر نظرات خودتون رو در بخش کامنت با ما به اشتراک بگزارید که باعث دلگرمی و پیشرفت ما خواهد شد.

تصویر شاخص شازده کوچولو

معرفی کتاب شازده کوچولو

شازده کوچولو (به فرانسوی: Le Petit Prince) (به انگلیسی: The Little Prince) که با نام های دیگری چون شاهزاده کوچولو و شهریار کوچولو هم شناخته می شود نام کتابی فرانسوی اثر آنتوان دو سنت اگزوپری است که در سال 1943 برای اولین بار در نیویورک منتشر شده است.

این کتاب به بیش از 300 زبان و گویش جهان ترجمه شده است و از این نظر بعد از «انجیل» رکورد دار است. همچنین باید اشاره کرد که شازده کوچولو از پرفروش ترین کتاب های تاریخ است. به طوری که بیش از 200 میلیون نسخه از آن به فروش رفته و هر سال هم به طور میانگین 1 میلیون نسخه در سطح جهان فروش دارد.

شازده کوچولو همچنین خوانده شده ترین و ترجمه شده ترین کتاب فرانسوی زبان تاریخ نیز هست.

آن طور که گفته شده در سال 1935 سنت اگزوپری که برای شکستن رکورد پرواز بین پاریس و سایگون در تلاش بوده در صحرای آفریقا دچار نقص فنی شده و در همان جا سقوط میکند . و نجات یافتن معجزه آسای سنت اگزوپری الهام بخش نوشتن این رمان شیرین می شود.

داستان شازده کوچولو

از همان اول کتاب با موضوعی متفاوت مواجه میشویم. اگزوپری افراد را به دو دسته آدم بزرگها و بچه ها تقسیم می کند که بزرگتر ها نمی توانند کودکان را درک کنند،سطحی نگر هستند و فقط به چیز های غیر مهم فکر می کنند. یا همانطور که در کتاب اشاره می شود:

«آدم بزرگها همیشه نیاز به توضیح دارند»

و اینطور داستان کتاب شروع می شود:

وقتی شش ساله بودم روزی در کتابی راجع به جنگل طبیعی که “سرگذشت های واقعی” نام داشت، تصویر زیبایی دیدم. تصویر، مار بوآ را نشان می داد که حیوان درنده ای را می بلعید.

درآن کتاب گفته بودند که مارهای بوآ شکار خود را بی آنکه بجود درسته قورت می دهند بعد دیگر نمی توانند تکان بخورند و در شش ماهی که به هضم آن مشغولند می خوابند.

من آن وقت درباره ماجراهای جنگل بسیار فکر کردم و به نوبه خود توانستم با مداد رنگی تصویر شماره ۱ را که نخستین کار نقاشی من بود بکشم. تصویر چنین بود:

شاهکار خود را به آدم بزرگها نشان دادم و از ایشان پرسیدم که آیا از نقاشی من می ترسند؟

در جواب گفتند: چرا بترسیم ؟ کلاه که ترس ندارد.

اما نقاشی من شکل کلاه نبود تصویر مار بوآ بود که فیلی را هضم می کرد آن وقت من توی شکم مار بوآ را کشیدم تا آدم بزرگها بتوانند بفهمند. آدم بزرگها همیشه نیاز به توضیح دارند.

نقاشی مار بوآ کتاب شازده کوچولو

نقاشی مار بوآ کتاب شازده کوچولو

و یا در جایی دیگر مادی گرایی آدم بزرگ ها مورد تمسخر قرار میگیرد:

اگر به آدم بزرگ ها بگویید یک خانه قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجره اش غرق شمعدانی و بامش پر از کبوتر بود محال است بتوانند مجسمش کنند . باید حتماً به انها گفت یک خانه صد هزار فرانکی دیدم تا صدایشان بلند شود که وای چه قشنگ!

شازده کوچولو

خلبان بی نام قصه در اثر نقص فنی به ناچار در صحرایی فرود می آید و با پسرک عجیبی با موهای طلایی آشنا می شود. که از اخترکی با نام ب 612 آمده است.

شازده کوجولو از خلبان می خواهد که برای او بره ای را نقاشی کند تا آن را به اخترک خودش ببرد. وقتی کار نقاشی تمام می شود از او درخواست می کند که طنابی نیز برای بره بکشد. آخر در اخترکش گل سرخ زیبایی دارد که دلبسته اوست و نکند بره آن گل را بخورد.

شازده کوچولو تعریف می کند که که چگونه هر روز از گل زیبای «خود پسندش» مرافبت و مواظبت می کرده  و در آخر برای اندوه محبت یک طرفه اش اخترک کوچکش را ترک کرده و به اخترک های دیگر سفر می کند که در هر کدام با آدم بزرگی عجیب آشنا می شود. که همین آدم بزرگ ها در اخترک های مختلف خود دارای معنا و مفهومی عمیق است.

شازده کوچولو و گل سرخ

شازده کوچولو و گل سرخ

در آخر او به زمین می آید و در همین حین گلستانی را می بیند که پر از گل های سرخ است. گل هایی که همگی مانند گل خودش هستند.

شازده کوچولو

آهی کشید و سخت احساس شوربختی کرد. گلش به او گفته بود که از نوع او تو تمام عالم فقط همان یکی هست و حالا پنج‌هزارتا گل، همه مثل هم، فقط تو یک گلستان!

بعد از آن او با روباهی آشنا می شود. روباه از او درخواست می کند که اهلیش کند و به او محبت و عشق را می آموزد.

روباه به پسرک داستان ما میگوید که در جهان از گل تو یکی هست و به این خاطر که فقط تو مراقب و مواظب او بودی و به او مهر ورزیدی. و محبت و عشقی که به کسی یا چیزی می دهیم آن را ارزشمند می کند.

شازده کوچولو رفت و باز گلهای سرخ را نگاه کرد. به آنها گفت: شما هیچ به گل من نمی مانید. شما هنوز چیزی نشده اید. کسی شما را اهلی نکرده است و شما نیز کسی را اهلی نکرده اید. شما مثل روزهای اول من و روباه هستید. او آن وقت روباهی بود مثل صدهزار روباه دیگر. اما من او را با خود دوست کردم و او حالا در دنیا بی همتا ست.

داستان کتاب شازده کوچولو بسیار شیرین و کوتاه است و بر خلاف لحن و داستانی ساده معنا و مفهوم بسیار عمیقی را دنبال می کند. در این مقاله به قسمت هایی از این رمان اشاره کردیم.

بهترین ترجمه شازده کوچولو

این کتاب در ایران دارای ترجمه های متعدد و خوبی می باشد که از بین آن ها دو ترجمه، «محمد قاضی» و «احمد شاملو» از بهترین ترجمه های کتاب شازده کوچولو هستند.

هر دو ترجمه از هر لحاظ مورد قبول هستند و دارای متن روان و زیبا هستند که باعث از بین رفتن زیبایی های این شاهکار ادبی نشوند. همین مسئله باعث شده اکثر ایرانیان این کتاب را با همین ترجمه خوانده باشند.

از دیگر ترجمه های کتاب نیز می توان به «ابوالحسن نجفی» ، «مصطفی رحماندوست» ، «شورا پیرزاد» ، «عباس شادلو» و «بهناز پیاده» اشاره کرد.

درباره سنت اگزوپری

آنتوان دو سنت اگزوپری در سال 1900 در شهر لیون فرانسه متولد شد. وی مانند شخصیت اصلی کتاب شازده کوچولو خلبان بود که با اینکه شغل اصلی اش نویسندگی نبوده ولی عمده شهرت وی به خاطر کتاب های ارزشمندش از جمله شازده کوچولو است.

سنت‌اگزوپری برنده جوایز ادبی معتبر فرانسه و همچنین برنده جایزه کتاب ملی آمریکا گردید.

اگزوپری در ۲۱ سالگی به‌عنوان مکانیک در نیروی هوایی فرانسه مشغول به کار شد و بعدها در زمره هوانوردان خوب و زبردست ارتش فرانسه در جنگ جهانی بود. او به‌واسطه‌ی شغل خطیر خود به همه‌ی جهان سرک کشید و در میان ملل گوناگون زندگی کرد.

اگزوپری به صورت بسیار جالب کتاب شازده کوچولو را به صمیمی ترین دوستش «لئون ورث» تقدیم می کند. او در تقدیم نامه اول کتاب می نویسد:

از بچه‌ها عذر می‌خواهم که این کتاب را به یک آدم‌بزرگ هدیه کرده‌ام. عذر من موجه است چون این آدم‌بزرگ بهترین دوستی است که در دنیا دارم. عذر دیگری دارم، این آدم‌بزرگ می‌تواند همه‌چیز حتی کتاب بچه‌ها را بفهمد. عذر سومی هم دارم، این آدم‌بزرگ ساکن فرانسه است و در آنجا سرما و گرسنگی می‌خورد و نیاز بسیار به دلجویی دارد. اگر همه این عذرها کافی نباشد می‌خواهم این کتاب را به بچگی آن آدم‌بزرگ تقدیم کنم. تمام آدم‌بزرگ‌ها اول بچه بوده‌اند (گرچه کمی از ایشان به یاد می‌آورند)، بنابراین عنوان هدیه خود را چنین تصحیح می‌کنم: تقدیم به لئون ورت، آن‌وقت که پسرکی بود.

در ۳۱ ژوئیه ۱۹۴۴ برای پروازی اکتشافی برفراز فرانسه اشغال شده از جزیره کرس در دریای مدیترانه به پرواز درآمد، و پس از آن دیگر هیچگاه دیده نشد. برای دلیل سقوط این هواپیما نظر ها متفاوت است.

13 اثر از اگزوپری به جا مانده است که «زمین انسان‌ها» و «پرواز شبانه» از دیگر کتاب های معروف وی هستند.

جملات ماندگار و زیبا

شازده کوچولو کتابی است که هر خط آن با مفهوم و دلنشین است . من هم در اینجا سعی کردم در اینجا تعدادی از این جملات را بیاورم.

آدم بزرگ‌ها نمی‌فهمند و بچه‌ها خسته می‌شوند از بس که باید به آنها توضیح بدهند.

 

آدم‌بزرگ‌ها ارقام را دوست دارند. وقتی با ایشان از دوست تازه‌ای صحبت می‌کنید هیچ‌وقت از شما راجع به آنچه اصل است نمی‌پرسند. هیچ‌وقت به شما نمی‌گویند که مثلا آهنگ صدای او چطور است؟ چه بازی‌هایی را بیشتر دوست دارد؟ آیا پروانه جمع می‌کند؟ بلکه از شما می‌پرسند: «چند سال دارد؟ چند برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درآمد دارد؟» و تنها در آن وقت است که خیال می‌کنند او را می‌شناسند.

 

اکنون شش سال است که دوست من با گوسفندش رفته است. من اگر در اینجا سعی می‌کنم بتوانم او را توصیف کنم برای این است که فراموشش نکنم. جای تاسف است که دوست فراموش بشود. همه مردم رفیق نداشته‌اند. من هم می‌توانم مثل آدم‌بزرگ‌ها بشوم که جز به ارقام به هیچ‌چیز علاقه ندارند.

 

من سیاره‌ای را می‌شناسم که در آن مردی سرخ چهره هست. این مرد هرگز گل نبوییده، هرگز به ستاره‌ای نگاه نکرده، هرگز کسی را دوست نداشته و هرگز کاری بجز جمع کردن، انجام نداده است. هر روز هم تمام مدت مثل تو پشت‌سرهم تکرار می‌کند که: «من یک مرد جدی هستم یک مرد جدی!» و از غرور و نخوت باد به دماغ می‌اندازد.

کتاب شازده کوچولو

کتاب شازده کوچولو

مفهوم دنیا برای پادشاهان خیلی ساده است: همه مردم رعیت هستند.

 

تو خودت را محاکمه خواهی کرد. این دشوارترین کار است. محاکمه خود از محاکمه دیگران مشکل‌تر است. تو اگر توانستی درباره خود درست قضاوت کنی قاضی واقعی هستی.

 

سوزن‌بان گفت: آدمی‌زاد هیچ وقت جایی را که هست خوش ندارد.

جمع بندی و کلام آخر

در این مقاله از وبسایت یومن به شاهکار ادبی سنت اگزوپری به نام شازده کوچولو پرداختیم،ترجمه های خوب آن را معرفی کردیم و جملات ماندگار این اثر را نیز باهم مرور کردیم.

شازده کوچولو گرچه یک رمان کوتاه صد صفحه ای است و با لحن روان و ساده روایت می شود اما در دلش معنا و مفهومی دارد که در کنار نثر شیرینش باعث می شود هیچگاه از ذهن خواننده حذف نشود.

شایانه ذکر است که بیش از 200 میلیون جلد از این کتاب به فروش رفته و از ترجمه شده ترین و خوانده شده ترین کتب تاریخ است.

این کتاب آنقدر زیباست که خواندنش را به تمامی افراد پیشنهاد میکنم، آنقدر زیبا که شاید دید شما را نسبت به کتاب عوض کند و شما را به یکی از عاشقان کتاب و کتابخوانی تبدیل کند.

در آخر اضافه کنم که خوشحال میشویم که اگر این کتاب را مطالعه کردید حتما نظرات خودتون رو در بخش کامنت با ما به اشتراک بگذارید.

 

تصویر شاخص مزرعه حیوانات

معرفی کتاب قلعه حیوانات اثر جورج ارول

مزرعه حیوانات (Animal Farm :عنوان اصلی) که در ایران بیشر با نام قلعه حیوانات شناخته می شود رمانی کوتاه اثر رمان نویس به نام انگلیسی،جورج ارول است.

داستان کتاب به گروهی از حیوانات مزرعه می پردازد که در یک اقدام انقلابی و آرمان گرایانه میخواهند صاحب مزرعه خود،آقا جونز را از مزرعه بیرون انداخته و خودشان اداره مزرعه را به دست بگیرند و از این رو برابری و رفاه را برای حیوانات به وجود بیاوردند.

جورج ارول کتاب خود را به صورت نمادین نوشته است و هر کدام از شخصیت ها و رفتار ها به گونه ای نماد کسی یا چیزی هستند. و واضح است که کتاب هم نماد انقلاب کارگری و سرنوشت آن بر ضد نظام سرمایه‌داری است.

قلعه حیوانات در سال 1945 انتشار یافت اما در اواخر دهه 50 میلادی به شهرت رسید.

ما در این مقاله از یومن می خواهیم به معرفی کتاب مزرعه حیوانات، نماد ها و مفاهیم، بهترین ترجمه کتاب و … بپردازیم. پس اگر میخواهید این شاهکار ادبی قرن بیستم را بیشتر بشناسید تا آخر این مقاله همراه ما باشید…

خلاصه کتاب

همانطور که پیش تر به آن اشاره شد «قلعه حیوانات» داستانی است در باب حیواناتی در مزرعه که میخواهند صاحبشان آقای جونز که یک دائم الخمره است و به حقوق حیوانات اهمیت نمی دهد را از مزرعه فراری داده و خودشان بتوانند مزرعه را اداره کنند. از این رو بتوانند بعد از فراری دادن جونز برابری و آزادی و رفاه و … را برای خودشان مهیا کنند.

پس از پیروزی در این اقدام آرمان گرایانه، خوک ها که دارای هوش بالاتری از سایر حیوانات هستند رهبریت حیوانات را بر عهده میگیرند و قوانین و مقرراتی را وضع میکنند.

اما انگار این انقلاب آنطور که باید هم برابری و رفاه را افزایش نمی دهد و قوانین نیز مثل روز اول باقی نمی مانند بلکه تحریف و یا حذف می شوند.

درست است که این شاهکار ادبی با نماد ها و شخصیت هایش در حال وصف و انتقاد انقلاب کارگری بر ضد نظام سرمایه‌داری است ولی میشود آن را در انقلابات دیگر نیز مشاهده کرد.شاید همینجا در ایرانمان.

شخصیت ها و نماد های قلعه حیوانات

معرفی کتاب مزرعه حیوانات

عکس تزئینی مقاله معرفی کتاب مزرعه حیوانات

گوسفندان: در واقع گوسفندان نماد انبوهی از انسان های احمق و دنباله رو هستند که بدون تفکر از رهبرانشان دفاع می کنند و شعار های پوچ و بیهوده می دهند و در نتیجه به مقبولیت آن رهبر کمک می کنند.

باکسر: باکسر که اسبی زحمتکش است نماد طبقه کارگری است و همیشه در برابر مشکلات اظهار دارد که: «من بیشتر کار خواهم کرد.»

بنجامین: الاغ پیر قلعه بعد از انقلاب کوچکترین تغییری نکرده بود. کارش را با همان سر سختی و کُندی دوران جونز انجام می‌داد، نه از زیر بار کار شانه خالی می‌کرد و نه کاری داوطلبانه انجام می‌داد. هیچگاه دربارهٔ انقلاب و نتایج آن اظهار نظر نمی‌کرد و وقتی از او می‌پرسیدند: مگر خوشحال‌تر از زمان جونز نیست، فقط می‌گفت: خرها عمر دراز دارند. هیچ‌کدام شما تا حال خر مرده ندیده‌اید. و دیگران ناچار خود را به همین جواب معماآمیز قانع می‌ساختند. او متوجه اتفاقات اطرافش بود ولی هیچ عملی انجام نمی‌داد.

ناپلئون: ناپلئون در مزرعه حیوانات نماد ژوزف استالین و رهبران فاسد انقلاب کمونیستی است.

اسنوبال: نماد لئون تروتسکی، رهبرانی که قربانی انقلاب شدند.

آقای جونز:  جونز، مالک مزرعه، نمادی از تزار ها است که با بی مبالاتی هایش باعث شورش حیوانات میشود.

موزِز: کلاغ پیری است که نماد روحانیون را دارد که با وعده های زندگی پس از مرگ و بهشت و جهنم باعث می شود که حیوانات سختی ها و رنج ها را تحمل کنند. و بر علیه ظلم سکوت کنند.

میجِر پیر: میچر پیر نماد نظریه پردازان جنبش کمونیستی از جمله لنین است. در کتاب قلعه حیوانات او است که برای حیوانات سخنرانی می کند و آنها را بر علیه انسان ها متحد می سازد.

جملات به یاد ماندنی کتاب

بی شک معروف ترین جمله کتاب «همه حیوانات باهم برابرند، اما بعضی برابرترند» است که وقتی از «هقت فرمان» شش فرمان آن از روی دیوار پاک شده و جمله هفتم هم به این صورت تغییر می کند.

جملات به یاد ماندنی دیگر:

  • همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند، سایر حیوانات هرگز نمی‌توانستند تصمیمی اتخاذ کنند ولی رأی دادن را یادگرفته بودند.

 

  • آن سال حیوانات با تلاشی مضاعف حتی از سال گذشته هم بیشتر کار کردند . بعضی روزها به نظر حیوانات می رسید که در مقایسه با زمان جونز ، هم ساعات بیشتری کار کرده اند و هم بهتر تغذیه نشده اند .
    صبح های یکشنبه سکوئیلر از روی قطعه کاغذ درازی که با یکی از پاهای جلویش نگاه میداشت ، برای آنان می خواند که تولید مواد مختلف غذایی دویست درصد ، سیصد درصد ، و حتی پانصد درصد افزایش یافته است .
    حیوانات دلیلی نمی دیدند که گفته های او را باور نکنند ، مخصوصاً که آنها دیگر به طور روشن شرایط زندگی قبل از انقلاب را به خاطر نداشتند.

 

  • دراین مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت.،او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف می زد.
    می گفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین «شیر وعسل» می رویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.می گفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها!حتی ادعا می کرد در یکی ازپروازهایش آنجا را به چشم خود دیده !
    بسیاری از حیوانات مزرعه حرف اورا باور می کردند و سختی هارا تحمل میکردند.

 

  • «‫حیوانات بیرون از ساختمان از خوک به انسان٬از انسان به خوک و دوباره از خوک به انسان چشم دوختند؛ ولی دیگر نمی‌توانستند تشخیص دهند که کدام به کدام است!»

 

قوانین مزرعه حیوانات

بعد از پیروزی حیوانات بر روی دیوار هفت قانون نوشته میشود که به آن «هفت فرمان» می گویند و گفته می شود که همه حیوانات مزرعه باید آن را رعایت کنند.

هفت قانون نوشته شده بر روی دیوار اینها هستند:

  1. همه آن‌ها که روی دوپا راه می‌روند دشمن هستند.
  2. همه آن‌ها که چهارپا یا بالدار هستند، دوستند.
  3. هیچ حیوانی حق پوشیدن لباس را ندارد.
  4. هیچ حیوانی حق خوابیدن در تخت را ندارد.
  5. هیچ حیوانی حق نوشیدن الکل را ندارد.
  6. هیچ حیوانی حق کشتن حیوان دیگری را ندارد.
  7. همه حیوانات با هم برابرند.

 

کتاب قلعه حیوانات

معرفی کتاب قلعه حیوانات

بهترین ترجمه مزرعه حیوانات

مزرعه حیوانات در ایران توسط افراد و انتشارات زیادی منتشر شده است و فروشی نسبتا خوبی را نیز کسب کرده است.

از اولین (اگر دچار اشتباه نشده باشم سه سال بعد از انتشار نسخه اصلی ترجمه شده است) و بهترین این ترجمه ها می توان به ترجمه «امیر امیر شاهی» اشاره کرد.که با نام «قلعه حیوانات» منتشر شد.

این کتاب توسط مترجمان خوب دیگری نیز ترجمه شده است، چند تن از این افراد:

«حمیدرضا بلوچ» ، «محمدرضا صامتی» ، «حسین ستوده» ، «امید خواجه محمودآبادی» ، «مرجان غیبی» ، «احمدرضا کسایی‌پور» و «عباس زارعی»

جورج ارول کیست

اریک آرتور بلر که با نام مستعار جُرج اوروِل شناخته می شود یک داستان‌نویس، روزنامه‌نگار، منتقدِ ادبی و شاعرِ انگلیسی بود. که در سال 1903 جشم به جهان گشود و در سال 1950 (46 سالگی) از دنیا رفت.

جورج ارول بیشتر به خاطر دو رمان پر فروشش با نام های «مزرعه حیوانات» و «1984» شناخته می شود. جالب است بدانید که هیچ دو کتابی از یک نویسنده، به اندازه مجموع فروش «مزرعه حیوانات» و «1984» در قرن بیستم فروش نداشته اند.

همچنین وی به علت نقد های فراوانی که بر کتاب ها انجام میداد از بهترین وقایع نگاران فرهنگ و ادب زبان انگلیسی قرن بیستم است.

زندگی کردن در محیط طبقاتی هندوستان و انگلیس نگاه ویژه به او در برابر موضوع فقر داد; پدیده ای که عنصر و چاشنی اصلی قلم و نوشته های او است. اورول همجنین یک سیگاری قهار بود به طوری که با وجود وضعیت وخیم ریه هایش در هر شرایطی در حال سیگار کشیدن بود. و به چای هم علاقه ویژه ای داشته به طوری که در مقاله ای با نام «چگونه یک چایِ عالی درست کنیم» به این موضوع می پردازد.

آنطور که گفته شده است جورج ارول پس از گذشت هفت ماه از انتشار کتاب 1984 (بیستم ژانویه 1950) بر اثر بیماری سل از دنیا می رود.

برای جمع آوری زندگی نامه ارول از ویکی پدیا کمک گرفته شده است.

سخن آخر

«قلعه حیوانات» شاهکاری ادبی از جورج ارول است که با نثری ساده نوشته شده ولی پیام و روایت بزرگی دارد. داستان کتاب پیرامون مزرعه است که در آن حیوانات می خواهند در حرکتی انقلابی، رئیس مزرعه را بیرون کرده و خودشان اداره مزرعه را به دست بگیرند. قصه آنقدر ساده و مفهومی است که خیلی زود به دل انسان راه باز میکند.

به شخصه این کتاب را بسیار دوست دارم و به همه عزیزان خواندن این کتاب را توصیه می کنم. اگر هم شما این کتاب را مطالعه کردید بسیار خرسند می شویم که نظر خود را در بخش دیدگاه بیان کنید.

تصویر شاخص مقاله کیمیاگر

کتاب کیمیاگر اثر پائولو کوئیلو

کیمیاگر نام کتابی نوشته ی نویسنده مشهور برزیلی، پائولو کوئیلو است. این کتاب بسیار پرفروش در 150 کشور جهان انتشار یافته و همچنین به 52 زبان دنیا ترجمه شده است.

شاید چیزی که کتاب کیمیاگر را از دیگر کتاب ها متمایز می کند سادگی آن است. سادگی ای که در دل آن درس های زیادی به انسان می دهد. و جملات قصار زیادی دارد که میتوان از هر کدام به عنوان یک درس یاد کرد.

رمان کیمیاگر دارای نماد های زیادی است که نویسنده از هر کدام به یک منظور استفاده میکند و اصلی ترین هدف این رمان یادآوری این نکته است که هیچ چیز در جهان نمی تواند مارا از خواسته هایمان دور کند و اگر ما بخواهیم به جایی که میخواهیم برسیم قطعا با تلاش میسر خواهد شد. حال هر چقدر که این خواسته دور از ذهن و غیر ممکن بنظر بیاید.

حتی اگر کیمیاگر به یکی از بهترین کتاب های زندگیتان بدل نشود و بارها و بارها آنرا نخوانید و زیر جملات و مطالب آن خط نکشید و سر لوحه زندگیتان نشود حداقل می توانم به شما این تضمین را بدهم که این کتاب ارزش یکبار خواندنش را دارد. نه وقت شما را خواهد گرفت و نه هزینه بالایی را از شما طلب می کند.

شاید خواندنش به اندازه زمانی که در طول یکروز به بطالت و وقت صرف کردن در فضای مجازی می کنیم هم نرسد و هزینه آن هم کمتر از یک پیتزا خریدن از فست فودی و ضرر رساندن به خود باشد.

خلاصه کتاب کیمیاگر

کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو

کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو

کتاب روایت گر داستان زندگی چوپان جوانی به نام سانتیاگو است که در رویایش گنجی را در نزدیکی اهرام مصر میبیند و برای تحقق بخشیدن به این رویا راهی صحرا آفریقا میشود.

اما در این راه با افراد زیادی ملاقات میکند و درس های زیادی میگیرد، ماجرا های زیادی را پشت سر میگذارد و احساسات مختلف را تجربه می کند پس کتاب در طول داستان قرار است مارا با ماجرا های پیرامون این راه همراه کند.

سعی کردم به طوری رمان را معرفی کنم که هم داستان اصلی لو نرود (اسپویل نشه) هم کمی با داستان کلی کتاب آشنا بشوید.

در نقدها و بررسی‌ها، این احتمال مطرح شده که رمان کیمیاگر پائولو کوئلیو تحت تأثیر یا با اقتباس از داستانی در دفتر ششم مثنوی معنوی، اثر مولوی نوشته شده باشد. هرچند پائولو کوئلیو خود تأثیرگیری اش را از مثنوی نفی نمی‌کند، اما ادعا می‌کند این رمان را با الهام از داستانی در هزار و یک شب ترجمهٔ خورخه لوئیس بورخس با نام قصه دو رویابین نوشته‌است که شاید خود الهام‌بخش مولوی بوده‌است. لازم است ذکر شود که پائولو کوئلیو در جوانی در هیئت یک هیپی در سفری که به ایران داشته، در محضر عارفی بنام ضیاءالدین مولوی که آرامگاه وی در گورستان ظهیرالدوله در دربند تجریش قرار دارد، با اندیشه‌ها و افکار مولانا و به احتمال زیاد با این داستان مولوی آشنایی یافت.[1]

پائولو کوئیلو کیست؟

پائولو کوئیلو

تصویری از پائولو کوئیلو نویسنده برزیلی

بیایید قبل از اینکه به کتاب برسیم یک آشنایی مختصری با خود پائولو کوئیلو نویسنده کتاب کیمیاگر داشته باشیم.

پائولو کوئیلو یک نویسنده برزیلی در زمان معاصر است که کتاب هایش در میان مردم عامه کشور های جهان مورد استقبال قرار گرفته است.

کوئیلو در سال 2007 یکی از سفیران صلح سازمان ملل در موضوع فقر و گفتگوی بین فرهنگی می شود.

همچنین جالب است که بدانید کوئیلو یکی از مدافعین آزاد شدن مواد مخدر است چون فکر میکند همین ممنوع بودنش باعث جذابیت آن برای تجربه کردنش است. خود او تجربه تلخ گرفتار شدن در دام مصرف مواد مخدر را دارد.

وی در سال 1947 بدنیا آمده. پدرش مهندس بوده ولی او در نوجوانی میخواست که نویسنده شود ولی با مخالف خانواده روبه رو میشود چون آنها میخواستند که وی مثل پدر مهندس شود. درونگرایی و سرپیچی کوئیلو از سنتها در ۱۶ سالگی، منجر می شود که پدر و مادرش او را به یک مؤسسه روانی بفرستند.البته او گفته والدینش این کار را برای نجاتش انجام دادند نه برای صدمه زدن، ولی راهش را بلد نبودند.

سپس به خاطر آرزوهای پدرو مادرش در مدرسه حقوق ثبت نام کرده و رؤیای خود را برای نویسنده شدن رها کرد. یک سال بعد، مدرسه را ترک کرد و مدتی بعد در سال ۱۹۶۰ به مواد مخدر روی آورد. و بعد از آن نیز به عنوان یک ترانه‌سرا شروع به کار کرد. پس از آن کوئلیو شغل پر درآمد خود به عنوان ترانه‌سرا را ترک کرد و به دنبال نوشتن تمام وقت رفت.

کوئلیو همچنین به عنوان بازیگر، روزنامه‌نگار، و کارگردان تئاتر قبل از ترغیب شدن به فعالیت نویسندگی کار کرده‌است.

بهترین ترجمه کتاب کیمیاگر

این کتاب در ایران توسط افراد و انتشارات زیادی ترجمه شده است که ترجمه آرش حجازی در انتشارات کارون (نماینده انحصاری و رسمی کتاب های پائولو کوئیلو به زبان فارسی ) اولین و مشهور ترین و بهترین ترجمه این کتاب در زبان فارسی است.

که البته به دلیل ممنوعیت و سانسورینگ کتاب های کوئیلو در ایران و همچنین مجوز انتشارات کارون و آرش حجازی در خصوص وقایع سال 88 این کتاب را آرش حجازی به صورت الکترونیک و رایگان در اختیار دوستاران کوئیلو در ایران قرار داد است.

به گفته وی: «این اقدام در پاسخ ممنوع شدن آثار این نویسنده در ایران انجام شده‌است. دانلود کنید، بخوانید و برای دوستانتان هم بفرستید.»[2]

از دیگر ترجمه های خوب این کتاب میتوان به ترجمه حسین نعیمی از انتشارات ثالث اشاره کرد.

سخن آخر

در این مقاله از سایت یومن به معرفی کتاب پرفروش کیمیاگر پرداختیم و داستان کلی آنرا شرح دادیم . بهترین ترجمه این کتاب به زبان فارسی را به شما نشان دادیم و همجنین پرداختیم به خود پائولو کوئیلو و زندگی نامه مختصری از آن را نیز مرور کردیم.

همانطور که در بالای این مقاله به آن اشاره شد اگر این کتاب را نخوانده اید می توانید آنرا تهیه کنید و به مطالعه آن بپردازید چون این کتاب نه قیمت بالایی دارد و نه زمان زیادی از شما خواهد گرفت.

شاید شما هم مثل من کیمیاگر را از بهترین کتاب های زندگیان ندانید ولی مطمعن هستم چه کتاب خوانی را تازه شروع کرده باشید و چه یک عشق کتاب باشید از یکبار خواندن آن پشیمان نخواهید شد.

اما اگر این کتاب را خوانده اید خوشحال خواهم شد که نظر خود را در مورد کتاب کیمیاگر بیان کنید تا دیگران نیز از آن بهره ببرند.