رمان تهوع نوشته ژان پل سارتر
امیر رفاهی

امیر رفاهی

معرفی و بررسی تهوع نوشته ژان پل سارتر

تهوع نام اولین رمان ژان پل سارتر و یکی از بهترین آثار وی و مکتب اگزیستانسیالیسم است. در «تهوع» او مفاهیم عمیق فلسفه خود را به شکل یک رمان به مخاطب خود تحویل میدهد. و بی شک بخش وسیعی از شهرت سارتر به علت نگارش این کتاب میباشد. در ادامه قصد داریم به معرفی و بررسی این اثر فاخر و ارزشمند بپردازیم پس تا انتها همراه یومن باشید.

 

در تهوع، روکانتن همان سارتر است

آنتوان روکانتن شخصیت اصلی، راوی و قهرمان داستان است، و در واقع تمامی رمان را یادداشت ها و خاطرات وی تشکیل میدهند. او محقق و تاریخ نگاری حدودا سی ساله است که در شهر بوویل ساکن شده تا در باب یکی از بزرگان فرانسه در قرن هجدهم میلادی به نام «مارکی دورولبون» پژوهش کرده و کتابی را به نگارش درآورد.

روکانتن فردی انزوا طلب و تنهاهست که نه دوست و همدمی دارد نه همسر و بچه و خانواده ای. او توجه ویژه ای به جزئیات دارد و در یادداشت هایش کوچکترین حرکات و صحبت های افراد را نیز توصیف میکند حتی وقتی برای استراحت در یک بار نشسته یا در حال قدم زدن در خیابان است. او رفته رفته در برخورد با اشیا دچار یک حالت خاص مانند تهوع میشود، حالت خاصی که بعدا به امور دیگر نیز سرایت کرده و به نقطه شروعی برای ارائه فلسفه سارتر در رمان تهوع تبدیل میشود.

درست است که شناخت شخصیت اصلی داستان کاری دشوار بنظر میرسد اما ما یک راهنمای بزرگ داریم، و آن اینکه آنتوان روکانتنِ داستان همان ژان پل سارترِ واقعیت است. همانطور که سارتر در شرح حال خود در کتاب «کلمات» میگوید: در تهوع کاملا صادق بودم، حرفم را باور کنید. زندگیِ بی جهت و ناخوشایند امثال خود را شرح دادم و زندگی خودم را مبرا کردم. روکانتن بودم و از او برای نشان دادن طرح زندگی خود بدون خودپسندی استفاده کردم، در عین حال خودم بودم.

 

همچنین بخوانید:

معرفی و بررسی بیگانه اثر آلبر کامو

 

ژان پل سارتر نویسنده رمان تهوع

ژان پل سارتر، فیلسوف، منتقد و رمان نویس شهیر فرانسوی بود. او از شناخته شده ترین فیلسوفان مکتب اگزیستانسیالیسم است. وی در بیست و یکم ژوئن سال 1905 متولد شده و در آوریل 1980 از دنیا رفته است. همواره بسیاری از آثار سارتر مورد توجه و استقبال مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است که «تهوع» و «هستی و نیستی» از برجسته ترین آنها به حساب می آیند. او در سال 1964 برنده جایزه نوبل شد اما از پذیرش این جایزه امتناد کرد. پیش تر در یومن به زندگینامه و معرفی آثار این نویسنده و فیلسوف مشهور پرداخته ایم که میتوانید برای مطالعه به لینک زیر مراجعه کنید.

زندگینامه ، عقاید و آثار ژان پل سارتر

 

مفاهیم فلسفی تهوع

اما همانطور که پیش تر نیز به آن اشاره شد، در کتاب تهوع ما با یک رمان آمیخته به مطالب ریز و درشت، پیچیده و بنیادین فلسفی روبه رو هستیم. در وافع سارتر فلسفه موجود در دیگر کتبش مانند هستی و نیستی و اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر را در قالب یک داستان با روایت اول شخص به مخاطب خود تحویل میدهد. سارتر در عمده آثارش به مسائلی چون پدیدارشناسی، آزادی ، وجود و هستی، انتخاب و … میپردازد و تهوع نیز از این قضیه مستثنا نیست.

آیا من وجود دارم؟

روکانتن در انزوا خود به پرسش های بنیادینی بر میخورد. نخست آنکه «آیا من وجود دارم؟» این سوال بارها در قسمت های مختلف داستان دیده میشود به طور مثال وقتی او خود را در آینه میبیند اینطور میگوید: «هیچ چیز از چهره ام نمی فهمم. مال دیگران معنایی دارد مال من نه. حتی نمی توانم حکم کنم که زیباست یا زشت. اما این در من اثری ندارد. براستی حتی یکه می خورم کسی بتواند همچو کیفیتی به آن نسبت دهد. انگار یک تکه خاک یا پاره سنگی را زیبا یا زشت بنامیم.»  یا در قسمتی دیگر از رمان تهوع میخوانیم:

من نه پدربزرگ بودم، نه پدر نه حتی شوهر. رای نمی دادم، چندان مالیاتی هم نمی دادم. نه می توانستم دعوی دار حقوق مالیات باشم نه دعوی دار حقوق رای دهندگان، نه حتی مدعی حقوق فروتنانه ی افتخاری که بیست سال فرمانبرداری به کارمندی ارزانی می دارد. وجودم کم کم داشت بطور جدی مایه ی شگفتی ام می شد. آیا من نمودی صرف نبودم؟

اما او رفته رفته برای این پرسش پاسخ پیدا میکند و درک میکند که وجود دارد: من وجود دارم. یا من می اندیشم پس وجود دارم و در واقع اندیشه من، خودِ من است. و او از وجود داشتن بیزار است و نفرت دارد پس به سبب اینکه به این مسئله می اندیشد، وجود دارد:

اندیشه ی من خود من است، من بوسیله ی آنچه می اندیشم وجود دارم. نمی توانم خودم را از اندیشیدن باز دارم. در همین لحظه ، چه ترسناک است اگر وجود دارم، به این سبب است که از وجود داشتن دلزده ام. نفرت و بیزاری از وجود داشتن هم شیوه ای است برای واداشتنم به وجود داشتن، به فرو بردنم به درون خود.

در ابتدا کتاب او دلیل تهوع خود را نمیدانست. بعد از گذشت مدتی به این نتیجه رسید که اشیا باعث این حالت تهوع مانند در او میشوند اما به تدریج درمیابد که خودش دلیل و منشا این حالت است. به عبارت دیگر منشا ایجاد این حس درک و آگاهی او از واقیت وجود است:

پس این تهوع است؟ این آشکارگی کور کننده؟ چقدر ذهنم را بخاطرش کاویدم! چقدر درباره اش چیز نوشتم. حالا می دانم. من وجود دارم،جهان وجود; و من می دانم که جهان وجود دارد. همه اش همین.

 

همچنین بخوانید:

معرفی آثار و زندگینامه فیودور داستایوفسکی

 

چه ضرورتی دارد که وجود داشته باشیم؟

اما در تهوع حتی پرسش از آن هم با اهمیت تر میشود. من چرا وجود دارم؟  اگر ما و اشیا وجود نداشیم چه میشد؟  روکانتن به این نتیجه میرسد که وجود داشتنش هیچ لزوم و توجیهی ندارد، وجود اشیا نا ضروری است و در کل هستی هیچ معنا و ضرورتی را حمل نمیکند.

من حق وجود داشتن نداشتم. برحسب تصادف پدید آمده بودم. مثل یک تکه سنگ، یک گیاه، یک میکروب وجود داشتم. زندگی ام الله بختکی و در هر جهتی می رویید. گاهی علامت های مبهمی برایم می فرستاد و گاهی جز یک وزوز بی اهمیت احساس نمی کردم.

و در جایی دیگر:

ما توده ای از موجودات ناراحت و به ستوه آمده بدست خودمان بودیم. ما کمترین دلیلی برای بودن در آن جا نداشتیم. هیچ کداممان. هر موجودی،آشفته، بطور مبهمی ناآسوده، خودش را در رابطه با دیگران زیادی حس می کرد. من نیز زیادی بودم. بطور مبهمی خیال کشتن خودم را می بافتم تا دست کم یکی از این وجودهای زائد را نابود کنم. اما حتی مرگم هم زیادی بود. من تا جاودان زیادی بودم.

 

همچنین بخوانید:

بهترین رمان های ایرانی

 

جاودانگی از دید کتاب تهوع

از دیدگاه سارتر و به طبع آن روکانتن، «هنر»، خلق جهانی تازه است. جهانی که زاییده خیال است و فرای واقعیت قرار دارد. به طور مثال اگر موسیقی از یک دستگاه پخش کننده و یا گرامافون میشنوید، گرامافون وسیله ای واقعیست و میتوانید با ضربه ای آن را نابود کنید اما شما قادر نیستید آن موسیقی را از بین نبرده اید. به عبارت دیگر آثار هنری نمیمیرند و تا ابد جاودانند.

بس که ضرورت وجود این موسیقی شدید است هیچ چیز نمی تواند آنرا از کار باز دارد. هرچیزی که از این زمان بیاید، زمانی که جهان در آن فروریخته است. به دلخواه خودش، به دستور واخواهد ایستاد. اگر این صدای قشنگ را دوست دارم بیشتر به همین سبب است، نه بخاطر پرمایگی آن است نه بخاطر اندوهش، به علت اینکه رویدادی است که نت های بسیاری از خیلی قبل آماده اش کرده اند، می مرده اند تا آن زاده شود. و با اینهمه نگرانم؛ به کمترین چیزی امکان دارد صفحه وا ایستد: فنری بکشد یا … چقدر عجیب و رقت انگیز است که این سختی این همه شکننده است. هیچ چیز نمی تواند از کار بازش دارد و هرچیزی می تواند بشکندش.

در پایان رمان تهوع، روکانتن به همان کافه همیشگی رفته و درخواست میکند موسیقی مورد علاقه اش …. را پخش کنند. در این حال متوجه میشود که او نیز میخواهد باقی بماند و دیگران او را بخاطر بیاورند. در نتیجه شروع به نوشتن کتابی میکند، اما نه زندگینامه دورولبون بلکه نوشتن رمانی با تخیل خود. او در میابد که راز جاودانگی زیستن نیست بلکه خلق کردن و به جا گذاشتن است.

 

شروع به تایپ کنید برای نوشته‌های که به‌دنبال آن هستید.